مؤلف مجهول

228

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

دولت آن بنده را كه اين همه عمر يابد و درين عمر پانزده سال قطب باشد « 1 » و به همين مرتبه‌اش از عالم رود ! اين بگفت و به طهارت بزرگوار مشغول شد . و در اثناى غسل بزرگوار برخاست و بنشست و اعضاى خود را ماليد . تا اتمام غسل نشسته بود . و جامهء آخرت خود را به دست مبارك خود در سر كرد آنگاه دراز كشيد . در جنازه كردند و نماز گذاردند و نعش مبارك آن بزرگوار را تيمنا و تبركا دست به دست برداشتند و به گورستان بردند . در راه چهل و يك‌بار برخاست و بنشست . شيخ حسام الدّين در پهلوى جنازه بود ، گفت : اى شيخ بزرگوار ! اين چه بىطاقتى و اضطراب است ؟ حضرت شيخ به زبان آمد و گفت : اى حسام الدّين ! چگونه پا دراز كنم ؟ كه خداى تعالى جل‌جلاله « 2 » بىكام و زبان مىگويد كه : اى تاج الدّين بيا كه ما ترائيم ! درين هنگام به ادب ناچار بايد قيام نمود . خلق نيز اين سخن شيخ را شنيدند . چون در گور گذاشتند و به خاكش سپردند « 3 » ، در گور برخاست « 4 » و بنشست و گفت : « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ » [ البقرة : 156 ] . بعده روبه‌قبله به يك پهلو به رسم موتى افتاد . دفن كردند . چون مردم بازگشتند ، شيخ حسام الدّين در سر خاك نشسته بود « 5 » كه منكر و نكير به فرمان حق جل و عز و علا « 6 » درآمدند و پرسيدند كه : من ربك ؟ شيخ در جواب گفت : الله ربى و انى مع الله العزيز الحكيم ، و بعده ملائكه پرسيدند كه : و من نبيك ؟ شيخ گفت : نبينا و سيدنا و مولانا و حبيبنا و حبيب قلوبنا و شفيع ذنوبنا و مولى الثقلين محمد . و باز پرسيدند « 7 » : و ما دينك ؟ شيخ گفت : الاسلام دينى ، و الامام ابو حنيفتى و الكعبة قبلتى و الصلاة فريضتى و المؤمنون اخوانى ، و المؤمنات اخواتى . بعده شيخ گفت : اى ملائكه ! اعتقاد من به پروردگار من معلوم است و به شمايان روشن ، اين همه تفتيش چه بود ؟ فرشتگان فرمودند : آرى ! آن نوع بود كه فرمودى ، اما كلام شيرين « 8 » ترا شنيدن خوش آمد ، معذور دار كه غير ازين مقصودى نبود . شيخ حسام الدّين « 9 » اين واقعه بشنيد آنگاه برخاست . بعد از وفات يكى در خواب ديد ، گفت : اى بزرگوار ! خداى با تو چه كرد ؟ گفت : اى درويش ! حاجت پرسيدن نيست ، آنكه ديدى و شنيدى همان كافى است . در تاريخ ششصد ، « 10 » اين قصه در بلخ واقع شد . و الله اعلم « 11 » .

--> ( 1 ) - ب : قطب بود ( 2 ) - ب : - جل‌جلاله ( 3 ) - ت : سپاردند ( 4 ) - ب : برخواست ( 5 ) - ب ، ت : نشسته ماند ديد كه ( 6 ) - ب : به فرمان حضرت ملك خبير درآمدند ( 7 ) - ب ، ت : + كه ( 8 ) - ب : شريف ( 9 ) - ب ، ت : + چون ( 10 ) - ب : سيصد ( 11 ) - ب ، ت : + بالصواب و اليه المرجع و المآب