مؤلف مجهول
225
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
فصل هشتم بدانكه حضرت شيخ ضياء الدّين قدس سره العزيز هزار كس تربيت كرده بود . و چهار خليفه بر پاى ساخته كه هريك ازين خلفا ، مستعد قطبيت « 1 » شده بودند . اما اخلف ايشان كه شيخ « 2 » تاج الدّين دهلوى بود كه در زمان حضور شيخ خود در مسند خلافت نشسته ، جميع امور طريقت را به گردن گرفته ، و قابلان تربيت را تربيت مىكرد ، از شيخ خود يكمرتبه فروتر بود . بعد از شيخ خود نيز به جاى شيخ خود نشست . و خلفاى ديگر و درويشان همه خلافت او را مسلم داشته بودند . بزرگوار نيز آنچنان كرد كه پيرش مىكرد . بلكه « 3 » در بعضى امور ، « 4 » مثل تربيت « 5 » و آداب طريقت ، و روش « 6 » سلوك را زياده بر پيرش به جاى مىآورد و در وظايف معتاد تضعيف كرد و عزلت و خلوت را تثليث كرد و رياضت و مجاهده را تربيع كرد . همان روز كه در مسند پير خود نشست به داعيهء قطبيت ، عهد كرد به خداى تعالى كه هر روز صد ركعت نماز بگذارد به پنجاه غسل . و بر سر اين عهد خود ايستاد و به جاى آورد . و غير از اين رياضات ديگر داشت كه در وسع حوصلهء هيچكس نگنجد . مدت هفت سال بر اين گذشت . آن مقدار كاركرد كه جميع منازل طريقت را طى كرد « 7 » . و آنچه زير عرش بود تا فرش معلوم او شد . و عرش نيز . و بعده جهد كرد كه به مقام قطبيت برسد و مشرف شود . روزى نشسته بود كه آواز پيرش به گوش آمد كه : اى تاج الدّين ! مستعد شو كه مرتبهء قطبيت ترا مسلم شد . فردا روز وقت چاشت متوجه باش و در آن زمان مرا احضار كن . اگرچه من حاضر خواهم بودن و ليكن نخواهى ديدن ، زيراكه در آن حين به خودخواهى در ماندن و به غير او « 8 » نخواهى پرداختن و چشم انداختن ، چرا كه ديدار اولياء الله را به آن « 9 » مرتبه موقوف است . اين سخن شنيد ، شيخ را ذوقى حاصل شد ، گفت : الحمد لله ! مقصود همين بود و بفور « 10 » برخاست و استعداد كرد ، و منتظر آن بود كه وقت معهود برسد . چون وعده به ميعاد رسيد ، در خلوت درآمد ، ديد كه عجب طور مردمى « 11 » نشستهاند و لباس قطبيت حاضر ساخته « 12 » . شيخ را كه « 13 » ديدند همه برخاستند و گفتند : بيا تاج الدّين محمد ! اين لباس
--> ( 1 ) - ب : قطب ( 2 ) - ب : - شيخ ( 3 ) - ت : بلك ( 4 ) - ب : اوقات ( 5 ) - ب : - مثل تربيت ( 6 ) - ت : رويش ( 7 ) - ب : كرده ( 8 ) - الف : - او ( 9 ) - ب : به اين ( 10 ) - ب ، ت : بالفور ( 11 ) - ب : عجب طورى مردمى ، ت : عجب مردمى طور ( 12 ) - ب : حاضر ساختند ( 13 ) - ب : - كه