مؤلف مجهول

209

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

هرچند كه پوشيده دارند بوى « 1 » وى آشكارا كند . اى فرزند ! هرجا كه روى حال همين است كه از نور ولايت تو عالمى خواهد پرنور شدن . پس سفر و حضر مر ترا يكسان است . اين سخن والده‌اش در دل او جا كرد و نقش بست و مقبول افتاد . از سفر باز ايستاد . هفت‌ساله شد . ديگر لسان الغيب در وى سخن گفتن گرفت ، و به رجال الغيب درآميختن گرفت « 2 » . روزانه به والده‌اش بود « 3 » و شبها به ولدان . روزى به والده‌اش گفت : اى والده ! تا چند در محافظت من اوقات عمر صرف مىكنى ؟ ديگر وقت آن است كه شريعت نبوى و سنت مصطفوى را صلى الله عليه و سلم كه جد اعلى تست ، كه زن و مرد را از وى چاره نيست قبول كنى ، تا محرم تو باشد « 4 » كه آدمى را بناى عمر سست است « 5 » و بقايش « 6 » كوتاه . بااين‌همه قلت حيات در راه شرع بودن بهتر ، و اين نوع نشستن نامشروعست . تا اين زمان خاطر مرا نگه نگه‌داشتى ، رحمت خداى بر تو باد ! به مناقشهء بسيار ، آخر والده‌اش را قبول كناند « 7 » . و والدهء خود را به يكى نكاح كرد . آن‌گاه رخصت خواست كه : اى والده ! ديگر خوش باش و به دعا ياد كن كه مرا داعيه جاى و منزل پدر است ، اگر توفيق يابم به جانب مكه معظمه هم خواهم رفتن . اگر حيات باقى بود بعد از دوازده سال ديگر مرا چشم دار ، كه به ملازمت خواهم رسيد . اين بگفت و رو به راه كرد و مىرفت . به قافله رسيد كه ده هزار كس بود « 8 » . به آن قافله جمع آمد و در خدمت بعضى مردم شريف مىبود « 9 » . اتفاقا به شام رسيد ، و به قافلهء شام پيوست . و درين قافله مردى بود « 10 » ولايت قوى داشت . از احوال اين بزرگوار خبردار گشت و تكليف كرد كه : اى راهبر راه روان ! چه باشد كه درين راه با همديگران باشيم ؟ آنچه كه حق رعايت است « 11 » به جاى آرم ، و خدمت ترا آبروى دنيا و آخرت خود شمارم . بعد از تكليف بسيار و مبالغهء بىشمار ، شيخ قبول كرد و باهم مىبودند . اتفاقا به راه بحر رفتند ، و در دريا نشستند . ده‌روزه راه رفته بودند ، به ناگاه نهنگى پيدا شد و حمله به كشتى كرد كه غرق سازد و مردم به زارى افتادند . همراه آن بزرگوار كه خواجه عمر نام داشت بر پاى شد و گفت : اى مقرب درگاه « 12 » ، و اى بنده خاص الله ! محل مدد است . روا مدار كه اين مسلمانان غرق شوند با وجود همچنين حامى كه در ميان اين جماعت بوده باشد . چگونه بود « 13 » اگر بر حال اين مسلمانان رحمت نيايد و پناه ندهى ؟ حق سبحانه و تعالى عتاب

--> ( 1 ) - ب : - بوى ( 2 ) - ب : - گرفت ( 3 ) - ب : - بود ( 4 ) - ب : - تا محرم تو باشد ( 5 ) - ب : - سست است ( 6 ) - ت : + عمر ( 7 ) - ب : قبول كرد ( 8 ) - ب : بودند ( 9 ) - ب : در جنب بعضى مردم تشريف مىبرد ( 10 ) - الف : - بود ( 11 ) - ب : آنچه رعايت كرد نيست ( 12 ) - ب : + آله ( 13 ) - ب : - چگونه بود