مؤلف مجهول
204
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
فصل هفتم روزى شيخ در خلوت خود نشسته بود . شخصى از در درآمد و گفت : اى شيخ ! به قلعهء دين ، دشمن پيدا شد و محاصره « 1 » كرد و هم آن است كه خراب سازد . شيخ فرمود : اسب زين كنيد . فى الحال اسب زين كردند . شيخ به قهر و غضب سوار شد و عصا به دست گرفت و روان شد . ديد كه عجب دشمن قوى ! به درويشان گفت : اى ياران ! روز قتل است قتالى بايد مشاهده كرد . و روى به جانب آسمان كرد و دست برداشت و دعا كرد و گفت : كريما ! در آن زمان كه در قتل جانوران مأكول اللحم بودم عتابم كردى ، اين زمان كه دشمن دين به قلعهء اسلام زور آورده است ، اگر دست جمع كنم قلعهء دين خراب خواهد شد و اهلوعيال مسلمانان در دست ظالمان اسير خواهند شد . و اگر به حرب مشغول شوم « 2 » مقتول خواهند شد ، مىترسم كه معاقب نشوم . آواز آمد كه : اى شمس الدّين ! قتل الظلمة و الاعونة و السعادة « 3 » عند الفتنة « 4 » مباح 52 . الآن خود اين « 5 » ظالمان از براى تخريب و فساد آمدهاند . چه محل تأخير است و تحمل ؟ حفظ جان خود و مسلمانان و مال و فرزندان ايشان واجب است . چون اين ندا به گوش شيخ آمد ، بزرگوار به قهر و غضب روبرو شد . آن مقدار ظالم را به قتل فرستاد كه جز خدا عدد آن را نداند و باقى فرار نمودند . بعد از فراغ حرب و ظفر يافتن ، اهل شهر گفتند : اى بزرگوار ! صفت قتالى اين بار مسلم ! بقيهء مردم آن روز اطاعت كردند و ارادتمند شدند . شيخ به شوق بازگشت و مىگفت : الحمد لله ! كه درجهء غازيان هم دريافتم . يك آرزوى ديگرم مانده است ، اميدوارم كه حق سبحانه و تعالى آن را « 6 » به حصول آرد . گفتند : اى بزرگوار ! آن كدام است ؟ شيخ گفت : آن مرتبهء شهادت است كه اعلى مراتب است . اميدوار از حضرت « 7 » ذوالجلال چنانم كه او نيز به اقرب اوقات به حصول انجامد انشاءالله ، « 8 » بعد از مضى مدت كذا . بعد ازين واقعه در مسجد نشسته بود . درويشان همه جمع بودند . شيخ گفت : اى ياران ! واقف باشيد كه بعد از ده روز ديگر به شهر شما لشكر عظيم خواهد آمدن و مرا شهيد خواهد ساختن و شهر شما را خراب خواهد كردن . بعد از آن اين شهر معموره بر كمال نخواهد شدن « 9 » و خرابه بالكليه هم نخواهد ماندن « 10 » . آن بود كه بعد از ده روز فرمودهء شيخ به وقوع آمد . آن روز كه غنيم پيدا شد ، حضرت شيخ قدس سره العزيز لباس سفيد پوشيد و اسب سفيد « 11 » سوار شد ، و اهل شهر را طلب نمود
--> ( 1 ) - الف ، ت : محاسره ( 2 ) - ب : مشغول شويم ( 3 ) - ب : و البغاة ( 4 ) - الف : عند الفطرة ، ب : عند القصد ( 5 ) - ب : - اين ( 6 ) - الف : او را هم ، ب : آن آرزو را هم ( 7 ) - ب : + پروردگار ( 8 ) - ب : - انشاءالله ( 9 ) - ب : كمال خواهد شدند ( 10 ) - ب : - و خرابه . . . ماندن ( 11 ) - ب : - سفيد