مؤلف مجهول

196

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

كردند و بازگرديدند . يكى از درويشان گفت : اى ياران ! غرض « 1 » بزرگوار از رخصت به تعجيل چه بوده باشد ؟ زمانى مكث كنيم ، ظاهر چنانست كه معلوم شود « 2 » . آن بود كه توقف كردند . زمانى بود از جوانب و اطراف درنده‌هاى بىعدد پيدا شدند ، و ناله و فغان‌انگيز كردند كه زمين و زمان « 3 » به لرزه آمد ، آنگاه دانستند كه تعجيل رخصت ، ازين سبب بوده است كه درويشان لقمهء بهايم نشوند . همان شب يكى از درويشان در خواب ديد كه شيخ بر شيرى سوار شده در مرغزارى سير دارد . پرسيد كه : اى بزرگوار ! خداى « 4 » با تو چه كرد ؟ گفت : اى درويش ! آن كرد كه به اسماعيل ذبيح الله كه بر قلب اويم كرد . در تاريخ پانصد و هشتاد در غار سيستان اين قصه واقع شد . درويشان بر وجه وصيت آن بزرگوار ، سالى يك‌بار به طواف آستانهء « 5 » پرانوار حضرت بزرگوار مىرفتند و هر نوع مشكلى كه داشتندى ، مواجه غار نشسته عرض كردندى ، از غار جواب به صواب شنيدندى ، و ساير ناس را هم اگر حاجتى بودى ، به مزار « 6 » آن بزرگوار متوجه شدندى ، البتّه حاجت ايشان برآمدى . و مريضى اگر بهر شفا رفتى ، دستى از غار ظاهر شدى و به هرجايى كه درد است ماليدى ، همان زمان صحيح گشتى . مدت دويست سال اين كرامت بعد از وفات آن بزرگوار باقى بود « 7 » . بعد از آن به مرور ايام بر طرف شد . و الله اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب .

--> ( 1 ) - ب : + آن ( 2 ) - ب : معلوم شد ( 3 ) - ب : - و زمان ( 4 ) - ت : + تعالى ( 5 ) - ب : + مزار ( 6 ) - ب : + فايض الانوار ( 7 ) - الف : بزرگوار ظاهر شد