مؤلف مجهول
194
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
غسل آورد و دوگانه « 1 » ادا نمود . و سر به سجده نهاد . آن مقدار ساجد بود كه يكى از مريدان كه از پى رسيده بود ملول شد . آخر پيش رفت و نزد شيخ بنشست و گوش انداخت . شنيد كه شيخ به دعا مشغول است ، و در دعاى خود مىگويد كه : پاكا و پروردگارا ! زلت « 2 » خضر را به من بخش . مريد را به خاطر آمد كه حضرت خضر پيغامبر برحق است ، در وى چه زلت « 3 » بوده باشد كه شيخ شفاعت مىكند ؟ در همين انديشه بود كه شيخ سر از سجده برداشت . مريد در مقام سخن شد و گستاخى كرد كه « 4 » : اى پير « 5 » بزرگوار ! اين چه دعا و شفاعت بود كه در حق حضرت خضر پيغامبر كرده شد ؟ او چه زلت « 6 » داشته باشد كه پيغامبر است ؟ شيخ گفت : اى درويش ! زلت « 7 » اينست كه سنت پيغامبر آخر الزمان ، كه نگينهء پيغامبران است قبول نكرده است ، كه آن مرگ است . درويش باز پرسيد كه : خصوص اين منزل به شفاعت آن حضرت چرا بود ؟ شيخ گفت : اشارت چنين « 8 » شد كه در اينجا بايد دعا كرد كه به اجابت مقرون است ، زيراكه ده پيغامبر مرسل را در همين موضع ، مژدهء پيغامبرى رسيد و هر دعائى كه كردند به اجابت مقرون گشت . اين بگفت و رو به شهر كرد . دو روز ديگر در شهر بود . روز سوم وقت چاشت نشسته بود كه آوازى به گوش مبارك شيخ آمد كه : اى عبد الرحيم ! زياده برين در ميان مردم بودنت مصلحت نيست ، زيراكه از براى مصلحت « 9 » گمراهان و درماندگان مدت معهود فرستاده شده بودى ، آن مدت منقضى « 10 » شد ، ديگر بايد كه به منزل اول خود باز روى و بقيهء عمر را در آنجا به آخر آرى . برخيز ! برو كه ابو الغارى ، و مطلب از غير خدا يارى ، تا جان در آنجا به حق سپارى ! آن بود كه شيخ رو به جانب غار كرد و رسيد به مسكن اول خود . ديد كه « 11 » شيرى در آنجا خانه كرده است « 12 » . به مجردى كه قدم شيخ به در غار رسيد ، شير بيرون آمد و روى به كف پاى شيخ سود و سه بار شيخ را طواف كرد و به زبان حال گفت : اى عزيز كردهء آفريدگار ! من خلوت « 13 » ترا به نامحرم روا نداشتم . مدت چهل سال است كه درين غارم كه يكلحظه قدم بيرون ننهادهام مگر به ضرورت ، از براى همينكه قدم شريف تو روزى خواهد تشريف آورد . بيا كه منزل از تست و من بندهء خدمتكار . شيخ گفت : چه خدمتكار ، بلكه « 14 » يار غار ! شيخ در غار شد و شير در خدمت . يك سال برين گذشت . درين مدت با كسوت بدلايى در بر كرد . روزى
--> ( 1 ) - ب : + از براى يگانه به شكرانه ( 2 ) - ب : ذلت ( 3 ) - ب : ذلت ( 4 ) - ب : - كه ( 5 ) - ب : - پير ( 6 ) - ب : ذلت ( 7 ) - ب : ذلت ( 8 ) - ب ، ت : همين ( 9 ) - الف : - مصلحت ( 10 ) - ب : منقطع ( 11 ) - ب : كه ديد ( 12 ) - ب ، ت : - است ( 13 ) - ب : چون ( 14 ) - ت : بلك