مؤلف مجهول
190
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
بگذرند . آن بود كه صياد روان شد و مىرفت . به ناگاه از گوشهء كوهى ، گروهى شيران زبردست پيدا شدند . يكى ازين ميان به صياد حمله كرد كه گيرد . صياد گفت : اى شير ! من به حكم عبد الرحيم آمدهام . شير چون اين پيام « 1 » بشنيد ، سر فرود انداخت و روان شد . اندكى ديگر رفته بود ، پلنگى از بيشه بيرون آمد . او نيز به او روآورد و حمله كرد . صياد نيز به او همان گفت كه به شير گفت . پلنگ نيز فرمان برداشت . صياد از چنگال اين « 2 » زبردستان به اين رنگ خلاص شد ، و آهو به دست نيامد . رو به جانب خانهء خود كرد و به خانهء خود رسيد . صد بار « 3 » شكر به حق سبحانه و تعالى آورد و صدقه داد و به خود گفت : عجب بندهء عزيزى ! كه « 4 » بهائم فرمانبردار اويند . عجب است كه اين نوع « 5 » مرد عزيزى در همچون غارى « 6 » محفوظ و محبوس باشد كه خلق از وى فيض نبرند . اين بگفت و به بعضى از خواص خود « 7 » حكايت كرد كه : اين نوع ذاتى در فلان غار ديدم ، به عبادت حق سبحانه و تعالى مشغول است ، « 8 » بهايم و وحوش « 9 » در تحت فرمان وىاند كه هرچه گويد قبول دارند . اگر مصلحت بينيد به ملازمت او رويم و روى او را بينيم كه مبارك است . همه را اشتياق ملازمت اين « 10 » بزرگوار شد و رو به راه كردند . مىرفتند ، ناگاه اژدهايى از غارى بيرون آمد و دهن باز كرد كه همه را به يكدم دركشد . صياد گفت : اى جانور ! به ملازمت عبد الرحيم مىرويم . اژدها اين بشنيد ، به خود پيچيد و به غار درون رفت . اين واقعه را همه « 11 » مشاهده كردند . اشتياق ملازمت آن بزرگوار به دهچندان اول شد . سعى در رفتن كردند و رسيدند به آنجا كه بزرگوار مسكن داشت . هرچند سعى كردند آن غار را نيافتند . صياد گفت : اى ياران ! بدانيد كه جاى ملاقات و مشرف شدن اين بنده به دولت ديدار آن بزرگوار همين بود ، اما حق سبحانه و تعالى از چشم ما بىدولتان ، جمال دوست خود را روا نداشت كه روا نداد . باشد « 12 » كه روزى از روزها اين مبارك روى ، روى نمايد . برگرديم . آن بود كه برگشتند و متألم شدند و با همديگر گفتند كه : عجب بىدولتانيم كه اين نوع دولتى از مايان روى تافت ! آن روز به حضرت خواجه عبد الرحيم عتاب آمد كه : اى عبد الرحيم ! من رحيمم تو عبد الرحيم ! هيچكس از در ما نااميد برنگشت و برنگردد . سبب چه بود « 13 » بندههاى مشتاق و آرزومند مرا از در خود بىتشريف ديدار محروم گردانيدى ؟ فردا كه به
--> ( 1 ) - ب : نام ( 2 ) - ب : آن ( 3 ) - ب : - بار ( 4 ) - ب : عجب بندههاى عزيز كرده بهايم ( 5 ) - ت : - نوع ( 6 ) - ب : + نشسته ( 7 ) - ب ، ت : ازين قصه ( 8 ) - ب ، ت : + كه ( 9 ) - ت : + طيور ( 10 ) - ب ، ت : آن ( 11 ) - ت : - را همه ( 12 ) - ب : كه روى نداده باشد ( 13 ) - ب ، ت : + كه