مؤلف مجهول

184

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

شخص نيز از پى اين مردم روان شد ، رسيد ، ديد كه خلق انبوهى گرد آمده‌اند ( و ) شخصى بر سر تلى « 1 » نشسته است و مردم را يكان‌يكان ازين تل « 2 » مىگذراند كه آن روى اين تل « 3 » بهشت بوده است . اين شخص به تشويش تمام خود را به دو رسانيد و دست دراز كرد كه : اى بزرگوار ! من ماندم . روز دستگيريست ، دستم گير « 4 » ! بزرگوار بعد از انتظارى بسيار به جانب اين شخص روى آورد و دست دراز كرد و از دستش گرفت و برداشت . اين شخص نيك نظر كرد ، شناخت كه اين همان كس است كه در كاسهء آب طهارت مىكرد . در آن زمان كه « 5 » بزرگوار او را « 6 » به در بهشت رسانيد ، تپانچه ( اى ) به روى وى سخت بزد . آن شخص به خود آمد ، خود را در پيش همان عزيز ديد ، گريان شد و در پاى بزرگوار افتاد و عذر تقصير خواست « 7 » و ارادت قبول كرد . بعده شيخ در مقام نصيحت شد و گفت : اى فرزند ! زينهار ! در امتحان درويشان نشوى ، كه امتحان درويشان شمشير قاطع است . اما بعد ، معلوم باشد كه بزرگوار هشتاد و نيم سال عمر ديد ، و هفت هزار مريد پروريد و تربيت كرد ، و خود تربيت از باطن حضرت « 8 » خواجه خضر عليه السلام يافت . و بر ظهر ادريس پيغامبر بود ، صلوات الله عليه و سلم . روزى به اهليه خود گفت : اى اهليه ! چون است كه يك‌بار ديگر به گنجينهء درون رويم تا معلوم ما شود كه چه مقدار از عمر باقى است ؟ زنش گفت : اى يحيى ! از درآمدن گنجينه ، « 9 » كميت و كيفيت عمر چگونه معلوم شود ؟ شيخ گفت : اى زن ! ازآنجا معلوم است كه حق سبحانه و تعالى جل‌جلاله و عم نواله ، « 10 » آن روز كه به سببها « 11 » اين همه مال و دنيائى بر من « 12 » عطا كرد ، « 13 » معلوم من شده بود كه به قدر كفاف عمر است و بعد از من نخواهد ماند . اگر « 14 » نقود به اتمام رسيده باشد ، اميد آنست كه اين درويش زودتر « 15 » به دوست خواهد پيوست . آن بود كه منكوحه در باز كرد . با هم‌ديگر درون رفتند ، ديدند كه نقود به اتمام نزديك آمده است . شيخ چون اين بديد ، شكر بسيار به حق سبحانه و تعالى آورد كه الحمد لله ، نشانهء خيريت مشاهده شد . زنش گفت : اى يحيى ! « 16 » چه به خاطرت رسيد كه از اتمام اين خوشحال و شاكر شدى ؟ شيخ گفت : اينم به خاطر آمد كه آزاده از عالم خواهم رفت . زنش گفت : اى

--> ( 1 ) - متن تق ، جميع نسخ : طلى ( 2 ) - الف ، ب : طل ( 3 ) - الف ، ب : طل ( 4 ) - ب : من مانده‌ام زود دستم گير ( 5 ) - ب : - كه ( 6 ) - ب : - او را ( 7 ) - ب ، ت : تقصير خاست ( 8 ) - ت : - حضرت ( 9 ) - ب : اى نجى دران گنجينه ( 10 ) - ب : - جل‌جلاله . . . نواله ( 11 ) - ب : آن روز كه پيش ما اين ( 12 ) - ب : - بر من ( 13 ) - ب ، ت : عطا فرمود ( 14 ) - ت : + آن ( 15 ) - ت : كه زودتر اين درويش ( 16 ) - ب : نجى