مؤلف مجهول

182

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

خدايت ترا نه از براى اين آفريد كه در بستر راحت خواب كنى ، و دست تظلم دراز به شيخ و شاب كنى ، و جان عزيز خود را قابل عذاب كنى ، بلكه « 1 » از براى اين « 2 » آفريد كه دل در آتش عشق او كباب كنى و جان در بحر بىپايان الوهيت چون حباب كنى . تا كى به فسق و عصيان قلعهء دين خود خراب كنى ؟ امير ترسان و لرزان از خواب بيدار شد ، ديد كه هيچ‌كس نيست . نديمى داشت بسى عاقل و متفرس . او را طلب نمود و گفت : اى فلانى ! مرا اين نوع « 3 » واقعه در خواب ظاهر شد ، تعبير او چيست ؟ نديم گفت : اى پادشاه عالميان ! تعبير اين خواب اينست « 4 » كه صاحب دولتى به تو نظر دارد ، و حق‌تعالى عنايت « 5 » ، دور نيست كه از مقربان درگاه شوى . تواند بود كه حق سبحانه و تعالى در دنيا پادشاهيت عطا كرد « 6 » ، در عقبى نيز همان كرامت كناد « 7 » . و پرسيد كه : اى پادشاه ! صورت آن « 8 » بزرگوار چگونه بود ؟ گفت : كذا و كذا . نديم گفت : اين نوع شخصى در فلان محله هست كه خانقاهى نو عمارت كرده است و در سجادهء شيخوخيت نشسته است ، لا بد ترا پيش او بايد رفت و ملازمت كرد ، اگر همانست كه در خواب ديده ( اى ) ، ناچار بايد گرويد . برخاست و با نديم « 9 » خود به هم به ملازمت شيخ رفت . ديد كه همان شخص كه در خواب خود ديده بود نشسته است . به مجردى كه شيخ پادشاه را ديد ، گفت : اى امير غافل ! تا گوشمال نخوردى پيش ما نيامدى . پادشاه چون اين سخن از دهن مبارك شيخ بشنيد بىاختيار در پاى شيخ افتاد و گريه آغاز كرد و ارادت قبول كرد . نديم را فرمود كه : منادى فرماى كه در شهر ما هركه را دغدغهء « 10 » خداشناسى و حق‌پرستى باشد درينجا حاضر شود ، كه معرف و موصل يافتيم كه سالها در اشتياق و آرزوى اين نوع كس بوديم « 11 » ، الحمد لله ! كه خداى تعالى به لطف عميم خود كرامت فرمود . نديم برآمد و منادى فرمود . همان روز هفت هزار دولتمند « 12 » به شرف ارادت مشرف شدند و انابت كردند ، و به مرور ايام مريد بىنهايت جمع شد « 13 » . و شيخ در مقام تربيت شد و به نان دادن مشغول گشت و به خير و سخا « 14 » قيام نمود . ازين ممر به نان‌دهى مشهور و « 15 » معروف و به خير و سخا موصوف گشت . و به كله‌دهى مشهور شد كه هر روز به درويشان سر كس يك كله در راتبهء خود رسانيدى . مدت پنجاه سال برين گذشت كه در تربيت همين هفت هزار كس كه روز اول انابت كرده بودند ، مىبود « 16 » و زياده

--> ( 1 ) - ت : بلك ( 2 ) - ب : آن ( 3 ) - ب : - نوع ( 4 ) - ب : آنست ( 5 ) - ب : و به عنايت حق‌تعالى ( 6 ) - ب : عطا كند ( 7 ) - ب : كرامت كند ( 8 ) - ب : اين ( 9 ) - ب ، ت : بنديم ( 10 ) - ب : حق‌شناسى ( 11 ) - ب : - كه سالها . . . بوديم ( 12 ) - ب : دولتمندان ( 13 ) - ب : جمع شدند ( 14 ) - ب : سخاوت ( 15 ) - ب ، ت : - مشهور و ( 16 ) - ت : كرده بودند قيام نمود ، ب : كرده بودند نمود