مؤلف مجهول
180
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
نهادند . « 1 » آنگاه چيز ديگرى خواندند و بر وى دميدند « 2 » . به هوش آمد . گفتند : برخيز ! كه اين بقعهء خير ترا حق سبحانه و تعالى در درگاه بىنيازى خود قبول كرد و ترا آمرزيد و از مقبولان درگاه خود گردانيد ، و خدمت ترا كه به اين همه بندههاى او كردى در معرض قبول داشت ، و در ديوان اعمال تو ثواب بىحد ثبت فرمود . مايان را فرستاد از براى آنكه ترا طهارت بدهيم و از ملوثات « 3 » نفسانى و كدورات جسمانى و اخلاط بدنى طاهر سازيم ، و روح علوى ترا به عالم علو جلا دهيم . « 4 » آن كرديم كه فرمان بود ، و مستحق آن ساختيم كه در مرتبهء شيخوخيت بنشينى . منبعد به فرمودهء حق جل و عز و علا « 5 » در مسند شيخى بنشين ، و خلق خداى تعالى را دعوت كن و مريدپرور . شيخ در برابر گفت : اى عزيزان ! من مرد عاميم و بىسر « 6 » راه خود نمىدانم ، چون توانم اين امر بجاى آورد ؟ اينها « 7 » گفتند : اى يحيى ! « 8 » بدانكه از جماعت رجال الغيب اوتاد را به تو از براى مدد « 9 » تعيين كردهاند ، غم مخور . ديگر خواجهء زندهدلان و خواجه ابو الفيض الهى از گرد تو دور نخواهند بود . و حق سبحانه و تعالى نيز « 10 » از لطف نامتناهى خود ترا محروم نخواهد ماند . بااينهمه مددكار ، ترا چه ترس بود از حوادث روزگار ؟ و شيخ باز گفت : اى عزيزان ! مريدپرورى را شيخ كار كرده و راه ديده و منزل رسيده مىبايد . من راه خود نمىدانم ، ديگرى را چون راهبر باشم ، و به كجا رسانم ؟ اين بزرگان گفتند : اى يحيى ! « 11 » نيك مىگويى ، اما درين مجلس ترا مراتب سلوك و مقامات عليه و منازل شريفه تعليم خواهيم كرد ، و به يقين خواهى ديد و شناخت ، تا توانى از عهدهء اين امر برآمدن « 12 » . آن بود كه طريق رفتن راه طريقت و رسيدن به منزل حقيقت ، و روش مريد پروردن بر وى تعليم كردند . بعده گفتند : اى يحيى ! « 13 » به جانب آسمان نظر كن . چون رو به طرف آسمان كرد ، هرچه در آسمان بود مشاهده كرد . و چشم « 14 » به زمين انداخت . هرچه در زمين بود معاينه ديد . و نظر در عالم ملك افكند ، هرچه در روى زمين بود در روى ناخن خنصر تفرج كرد « 15 » . آنگاه گفت : اى ملائكه ! اين چه تغافل بود كه از اول مجلس تا اين زمان كرديد « 16 » و خودها را از من مخفى داشتيد ؟ گفتند : آرى ! مصلحت تو در آن بود كه خودها را اخفا كنيم ، زيراكه اگر اظهار كرديمى ، ترا ترس غلبه كردى و
--> ( 1 ) - الف : نهادن ( 2 ) - الف : دميدن ( 3 ) - متن تق ، جميع نسخ : ملوسات ( 4 ) - ب : + اكنون ( 5 ) - ب : - عزو ( 6 ) - ت : بىسرور ( 7 ) - ب ، ت : آنها ( 8 ) - ب : نجى ( 9 ) - ب : از براى تو به مدد ( 10 ) - الف : - نيز ( 11 ) - ب : نجى ( 12 ) - ب : برآمدند ( 13 ) - ب : نجى ( 14 ) - ب ، ت : + بر ( 15 ) - ب : ناخن ظاهر شد ( 16 ) - ت : كردند