مؤلف مجهول
177
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
[ باب پانزدهم در ذكر احوال شيخ يحيى بخارى قدس الله تعالى روحه ] باب پانزدهم در ذكر احوال شيخ منشاء كامگارى ، و موجب صفت بىقرارى ، و قلاوز راه « 1 » پروردگارى ، و بلبل خوشالحان گلزار كردگارى ، شيخ برحق « 2 » ، و پيشواى خلق ، شيخ يحيى « 3 » بخارى قدس الله تعالى روحه و رحمة الله عليه ، كه مردى بود به مضمون : الفقر فخرى و به افتخر ، فقيرحال بود و عيالمند . شش عاجزه و چهار پسر داشت . به نفقهء آنها درمانده بود . هر روز مزدورى مىكرد و مئونت يكروزه پيدا مىكرد و به همان ، اوقات مىگذرانيد . و با وجود خدمت اولاد ، عبادت حق سبحانه و تعالى را از دست نمىداد . شبها تا روز عبادت مىكرد . و ليكن يكلحظه از فقيرى خود دلتنگ نبود ، و شكر بسيار به حق سبحانه و تعالى ادا مىكرد . روزى نشسته بود به انديشهء اينكه به كار رود . آوازى به گوش وى آمد كه : اى يحيى ! « 4 » تا چند از پى مزدورى عمر ضايع مىكنى و اوقات به سر مىبرى ؟ اين بار كارى كن كه احوال فرزندان تو به رفاهيتتر ازين كه هست بگذرد . شيخ گفت : چه كار كنم ؟ دومباره آواز آمد كه : اى يحيى ! « 5 » در روى بازار ديگ بار كن و كلهپزى اختيار كن . شيخ گفت : مگر كلهء خود را و فرزندان خود را در آن ديگ كنم ! باز آواز آمد كه : اگر هيچ نيابى ، سنگ چندى در ديگ كن شايد « 6 » به قدرت الهى تبديل به كله يابد . آن بود كه « 7 » شيخ قدس « 8 » سره العزيز ديگى برداشت و به روى بازار رفت و ديگ بر ديگدان كرد و آب ريخت و آتش كرد . و پنج شش پارهء سنگ آورد و شستشوى كرد و در ديگ انداخت و دهن ديگ را پوشيد و به خانه رفت . بعد از زمانى باز آمد و دهن ديگ وا كرد ، ديد كه « 9 » كلهها مهيا « 10 » پخته . از جوانب و اطراف مردم جمع آمدند ، بهفور « 11 » به كار بردند و يك تاه كله به خانهء خود از براى فرزندان برد . فرزندان و اهل بيت اين بزرگوار به اين كله دفع جوع كردند . على هذا القياس شش سال به اين « 12 » امر مشغول بود كه يك فلس از براى مئونت فرزندان و از براى مصلحت دكان به خرج نرفت . آن مقدار دنيايى جمع آمد كه فوقش متصور نى . تا آن « 13 » زمان همه عاجزهها به كمال رسيدند و به خصم رفتند . يكمرتبه جريده و فارغبال شد . روزى به اهليه خود به گنجينه درون شدند ، ديدند كه از متاع آن مقدار جمع شده كه قارون
--> ( 1 ) - ب : و ملاء نور پروردگارى ، ت : و قلاور را پروردگارى ( 2 ) - ب : + كردگارى ( 3 ) - ب : نجى ( 4 ) - ب : نجى ( 5 ) - ب : نجى ( 6 ) - ت : + كه ( 7 ) - ت : - كه ( 8 ) - ب : + الله ( 9 ) - ب : - كه ( 10 ) - ب : مهرا ( 11 ) - ب ، ت : بالفور ( 12 ) - ب : برين ( 13 ) - ب : اين