مؤلف مجهول

171

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

ملا را ازين جواب سلام حيرتى شد ، به خود گفت : چه سعادتمند بنده بودم كه اين نوع ذاتى به سروقت من تشريف آورد ! برخاست و به تعظيم تمام اين خردسال را بالادست خود بنشاند « 1 » . اتفاقا در آن حين ملا به يكى ازين خردان « 2 » سورهء و الفجر سبق مىگفت به آيت « ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي » [ الفجر : 28 ، 29 ، 30 ] رسيده بود . اين آيت كه به سمع بزرگوار رسيد ، بىاختيار در مقام تفسير شد . آن مقدار تفسير كرد كه ملا لال ماند و حيران شد . « 3 » به خود گفت : خوش قدرتى كه به اين خرد « 4 » سالى اين نوع مفسر باشد ! غير اين « 5 » كه لسان الغيب در وى حكايت كند ديگر « 6 » چه احتمال داشته باشد ؟ ملا در صدد ضيافت شد . بزرگوار گفت : اى عالم ! من نه از براى اين آمده‌ام كه ضيافت كنى ، بلكه از براى اين آمده‌ام كه قرائت كنم و شاگرد شوم . ملا بر پاى خاست « 7 » و گفت : اى نادرهء عصر ، و داناى زمان و يگانهء دوران ، و مفسر قرآن ! اين همه فضل و كمال كه در تو مشاهده كردم چه انصاف باشد كه من استاد باشم و تو شاگرد ؟ و چه حد « 8 » آن دارم كه اين نسبت در ميان آيد كه اسفل در رتبه اعلى نشيند ، و اعلى در مقام اسفل قايم باشد ؟ اگر مرا به بندگى قبول كنى سزاوارم « 9 » . بزرگوار گفت : اى ملا ! غرض من تلاوت قرآنست كه الفاظ و عبارات مكتوبه در زبان جريان كند و زبان به آنها ملايم گردد . اين وقتى است « 10 » كه پيش كسى كه به كسب قارى « 11 » شده باشد قرائت كرده شود . ملا را ازين سخن پسند « 12 » آمد ، گفت : خوش باشد ! آن بود كه مصحف پيش نهاد و به تلاوت « 13 » مشغول شد . بزرگوار هرگاه « 14 » به آيت عذاب مىرسيد گريه آغاز مىكرد و به آيت رحمت مىرسيد خوشحال مىشد . الحاصل ، در دوازده ماه و پنج روز كلام الله را تمام كرد بر وجه حفظ لفظا و معنى . بعد از آن به درس علم حاضر شد . يك سال درس‌خانه را ملازمت كرد . بعده شبى از شبهاى ماه رمضان در خواب قدح شربتى از عالم غيب بر وى حواله شد . تمام دركشيد . على الصباح به درس رفت . ملا مدرس را به ده مرتبه فروتر از خود « 15 » يافت و ملا نتوانست سبق گفت « 16 » . ديگر رخصت داد كه : اى فرزند ! برو كه كار تو تمام شد ، اگرچه پيش ازين كار خود تمام كرده بودى ، اما براى مصلحتى « 17 » بود كه چندگاه مشغولى كردى و گرنه احتياج نداشتى .

--> ( 1 ) - ب : بنشانيد ( 2 ) - ب : خوردان ( 3 ) - ب : لال شد و حيران ماند ( 4 ) - ب : خردسالى ( 5 ) - ب : غير آن ( 6 ) - ب : - ديگر ( 7 ) - ب : خواست ( 8 ) - ب : ياراى ( 9 ) - ب : به اين‌ها ( 10 ) - ب : وقتى ميسر گردد كه ( 11 ) - ب : كه مكتب‌دارى شده ( 12 ) - ب : خوش ( 13 ) - ب : + قرآن ( 14 ) - الف : - هرگاه ( 15 ) - ب : از خود فروتر ( 16 ) - ب : گفتند ( 17 ) - ب : مصلحت