مؤلف مجهول
167
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
برداشتن يكسان است . غرض ازين گفتار آنست كه درويش در هر امرى كه نشانهء خيريت و جمعيت دروست به فرمودهء « 1 » " فتمسك « 2 » بكل ما جمعك مع الله 48 " اقدام نمايد و نتيجه به دست آرد ، تا كفهء حسنات « 3 » او فاضل به « 4 » پلهء سيّئات گردد . ره رستگارى همين است و بس . اما بعده معلوم باشد كه بزرگوار زياده از هفتاد كس تربيت نكرد . اما همين هفتاد كس كه در تحت تربيت اين بزرگوار بودند ، همه « 5 » به مرتبهء ولايت و كرامت رسيده بودند و خود تربيت از روح مقدس پرانوار حضرت عظيم الشأن كه لو لاك لما خلقت الافلاك درباره اوست يافته بود . اما بر ظهر « 6 » شيث نبى بود عليه السلام « 7 » . روزى شيخ را دغدغهء سير عالم « 8 » ملكوت و بهشت و دوزخ شد . رو به سير نهاد و يكى از همگنان خود را همراه ساخت و سير مىكرد . نوبت به دوزخ رسيد . چون پاى مبارك خود را در دوزخ درآورد آتش دوزخ « 9 » بااينهمه حرارت و علنكه ؟ پست نشست كه اثرى از وى نماند « 10 » . شيخ گفت : اى دوزخ ! چونى كه به يكدم چنان دركشم كه اثرى از تو نماند ، تا بندههاى خدا از تو خلاص شوند . دوزخ گفت : اى دمدار ! بندهء خاص خدايى . اگر توانى آن كن كه مىخواهى « 11 » تا من هم از عاصيان و فاسقان نابكار « 12 » خلاص گردم . درين زمان به دوزخ امر آمد كه : اى دوزخ ! « 13 » حد خود نگاه دار و زبان به جواب دراز مكن « 14 » ! شيخ « 15 » اين بشنيد . گريه آغاز كرد و از گفتهء خود پشيمان شد و به حق توبه كرد و گفت : پروردگارا ! من بندهء ضعيف را چه حد اين « 16 » گستاخى بود ، اما جهالت من برين « 17 » داشت . دوباره آواز آمد كه : اى دمدار ! باك نيست كه خادم خاص « 18 » را نزد خواجه خود اين مقدار ياراى « 19 » گستاخى مىباشد . شيخ چون اين ندا بشنيد ، خوشحال شد و از سير خود بازگشت و به خلوت خود درآمد . درويشان گرد آمدند . شيخ گفت : اى ياران ! امروز سير كرديم و سفر گزيديم . ازين سخن بزرگوار يكى از درويشان را چيزى در دل خطور كرد ، و او آن بود كه در دل آن درويش اين افتاد كه غالبا شيخ را عمر به آخر آمد كه اين حكايت به زبان مبارك او جارى شد . شيخ گفت : آرى ! آن هم « 20 » نزديك است ، عاقبت رفتنى است . اهمال چراست ؟ عمر به هفتاد رسيده است ، وقت افتادن شد . در همين سخن بود كه « 21 » از جبين مبارك آن بزرگوار عرقى « 22 » ظاهر شد . گفت : اى ياران مىدانيد كه حال
--> ( 1 ) - ب : - به فرموده ( 2 ) - ب : متمسك ( 3 ) - ب : كفه رياضات ( 4 ) - ب : بر ( 5 ) - ب : همگى ( 6 ) - ب : + حضرت ( 7 ) - ب : - عليه السلام ( 8 ) - ت : + ملك و ( 9 ) - ب : - دوزخ ( 10 ) - الف : نماد ( 11 ) - ب : - كه مىخواهى ( 12 ) - ت : نابكاران ( 13 ) - ب : - اى دوزخ ( 14 ) - ب : زباندرازى مكن ( 15 ) - ت : + چون ( 16 ) - ب : آن ( 17 ) - ب : بران ( 18 ) - ب : خاصان ( 19 ) - ب : - ياراى ( 20 ) - الف ، ت : او هم ( 21 ) - ب : + نگه كرد ( 22 ) - الف : خويى