مؤلف مجهول
165
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
بزرگوار از خانه بيرون آمد و رو به راه كرد . اين مرد نيز در قدم مىرفت تا رسيد به جايى كه هرگز نديده بود . حيران شد ، به خود گفت : يا رب ! اين چه جاى بود كه من آمدم ، مرا كه مانده است كه در تفحص حال ولى از اولياء باشم ؟ كه اين مرد ولى بوده است و من ندانستهام ، عاقبت كارم به اين مرتبه رسيد . در همين انديشه بود كه خواب ربود . ناگاه از خواب بيدار شد ، ديد كه هيچكس نيست به اضطراب برخاست و دوان شد . مىرفت پيرى در راه دوچار كرد « 1 » پرسيد كه : اى بابا اين چه جاى است ؟ پير گفت : اين را يمن مىگويند . پرسيد كه : از اينجا تا شهر بسطام چه مقدار راه است ؟ پير گفت : اگر تيز روى پنجماهه راه است . اين مرد « 2 » فرياد برآورد . پير گفت : اى فرزند اين چه فرياد است ؟ گفت : اى بابا ! چون فرياد نكنم كه شهر من بسطام است ، عيالمندم ، عيال و اطفال من ضايع ماندند . پير گفت : به چه تقريب « 3 » اينجا افتادى ؟ گفت : اى بابا ! بىتقريب . پير گفت : بارى بگو كه قصه چيست ؟ آنگاه فكر كار تو بكنم ؟ گفت : اى بابا ! امتحان عزيزى برين واديم انداخت . پير گفت : منبعد زينهار ، آن مكن كه « 4 » اين بار « 5 » كرده ( اى ) و غم مخور كه اهل الله با كرمند ، باشد كه آن مرد خدا بر حال تو رحم كند و باز به سروقت تو تشريف آرد ، آنگاه آگاه باش چه نوع كه « 6 » آمده ( اى ) به آن نوع مىرو . « 7 » توقف كرد . باز حضرت شيخ در همان زمان معين پيدا شد . اين شخص به خود حاضر بود . چون شيخ روان شد ، اين شخص نيز در قدم شيخ روان شد و مىرفت . در طرفة العين به خانه خود رسيد ، آنگاه به او اعتقاد كرد . و از جهت همين مقدار مؤانست ، اگرچه به طريق امتحان بود ، آن شخص از اولياء كبار گشت « 8 » . لاجرم صحبت مؤثر است ، به تخصيص صحبت اولياء . درين مدت عمر هرگز افشاى اسرار نكرد ، ازينجهت اولياء نيز « 9 » سعد الدّين دمدار گفتند . روزى نشسته بود كه آوازى به گوش مبارك آن بزرگوار آمد كه : اى سعد الدّين ! اكنون محل آنست كه « 10 » معدود چندى كه در جوار تواند به راه حق سبحانه و تعالى ، دعوت كنى شايد كه در ميان ايشان نيكبختى بوده باشد ، كه به سعى تو به راه حق سبحانه و تعالى « 11 » قدم نهد . حضرت بزرگوار به اين اشارت و بشارت سعى در وادى دعوت نمود و اهتمام كرد . بعضى را به نصيحت و موعظت ، و بعضى را به قوهء ولايت . الحاصل در جوار آن بزرگوار هفتاد خانهوار كس بود . در ميان ده روز همه انقياد كردند . و در صد و شصت روز همه از اولياء گشتند .
--> ( 1 ) - ت : دوچار گرديد ( 2 ) - ب : اين بود ( 3 ) - ب : - تقريب ( 4 ) - ب : - كه ( 5 ) - ب : + كه ( 6 ) - الف : - كه ( 7 ) - ب ، ت : + آن روز ( 8 ) - ب : كبار شد ( 9 ) - ب : - نيز ( 10 ) - ب : اينست كه ( 11 ) - ب : - و تعالى