مؤلف مجهول
157
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
قهر به هر چيز نظر افكندى ، فى الحال ناچيز شدى و جامه به رسم علما پوشيدى . و طعام به عادت اغنيا تناول فرمودى . و گاهى سفر در رنگ تجار كردى « 1 » . و در اثناى « 2 » قهر و غضب ، كلاه پادشاهى بر سر نهادى « 3 » . روزى نشسته بود كه « 4 » درويشى از در درآمد و گفت : اى بزرگوار ! در فلان موضعى مسجدى بود معمور و مزين از نور عبادت ، حال آنكه اين زمان جمعى از فسقه در آنجا جمع آمدهاند و فسق مىكنند ، يعنى شراب مىخورند و قمار نيز مىبازند ، ازين ممر بسى بدحالم . شيخ گفت : اى درويش ! مبادا كه غير واقع باشد و تو به خون جماعتى آلوده شوى . درويش گفت : اى بزرگوار ! به عالم باطن يكبار نظر مىتوان انداخت . شيخ گفت : در مثل اين امور شاهد بهتر . درويش گفت : بالله راست مىگويم . اتفاقا كلاه غضب « 5 » در پهلو نهاده بود « 6 » در سر كرد ( و ) به قهر و غضب كف در كف زد . يكى بعد از زمانى رسيد و گفت : اى بزرگوار ! آنان « 7 » كه در فلان مسجد معهود « 8 » بودند ، مسجد بافتاد و همهء آن فاسقان به يكبارگى هلاك شدند . شيخ گفت : چند كس بودند ؟ آن شخص گفت : هفتاد . شيخ در خنده شد و گفت : عجب نيست زيراكه اگر دست باقر بر كوه خورد « 9 » ظاهر چنانست كه كوه از پا در افتد ، چارديوارى كه بنىآدم بنا كرده و بر پاى ساخته باشد چه طاقت آرد ؟ چرا كه حق سبحانه و تعالى برين بندهء ضعيف خود به صفت قدرت « 10 » هر روز سه مرتبه تجلى دارد ، و به صفت قهر يكبار و اگر اين « 11 » هم در رنگ آن بودى ، گمان بردى « 12 » كه عالم مقهور گشتى . اين بگفت و بعده فرمود كه : حق سبحانه و تعالى اكثر چنانست كه به مشايخ اويسيه به اين صفات مذكوره تجلى مىكند . اما نه بهر « 13 » دو خصوصيت . اين دولت به نسبت « 14 » اين بندهء ضعيف ، از براى آنست كه « 15 » بعضى از انبياء را حق سبحانه و تعالى قادر بر همه اشياء آفريده است و بعضى را قاهر « 16 » . اين بندهء حقير را تربيت اينها « 17 » خالى نيست ، لاجرم اين نوع درويش گاهى به صفت قهر ظاهر شود و گاهى به صفت قدرت . روزى در مسجد نشسته بود و به درويشان نصيحت آغاز كرد و گفت : « اى درويشان ! نصيحت چندى به شمايان بگويم در گوش داريد و به او عامل باشيد كه از حضرت بابا آدم صلوات الله عليه
--> ( 1 ) - ب : در ريك تجاوز كردى ( 2 ) - ب : - اثناى ( 3 ) - ب : سر بنهادى ( 4 ) - ت : - كه ( 5 ) - ب : عفت ( 6 ) - متن تق ، جميع نسخ : در پهلو ايستاده بود ( 7 ) - ت : امان ( 8 ) - ت : + فاسقان ( 9 ) - ب : كوه خوف و ظاهر ( 10 ) - ب : قدر ( 11 ) - ب : - اين ( 12 ) - الف و ت : گمام بودى ( 13 ) - ب : اما هر دو ( 14 ) - ب : دولت نيست ( 15 ) - الف : - كه ( 16 ) - ب : قاصر ( 17 ) - ب ، ت : + عارى و