مؤلف مجهول

153

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

يار تو باد و فقير مددكار ! الآن ترا به كوه سرانديپ 45 بايد رفت و قدمگاه حضرت بابا آدم صلوات الله عليه و سلم « 1 » را بايد طواف كرد و استعداد بايد طلبيد ، « 2 » تا آن « 3 » زمان كه حواله به هرجا شود . حضرت شيخ قدس الله « 4 » سره گفت : اى پيغمبر خدا ! من كودكم و عقلم « 5 » ناقص است « 6 » و درين جا غريب « 7 » . كجا روم كه ره نمىدانم ؟ كه گفته‌اند : الغريب كالاعمى « 8 » 46 ، عقلم پريشانست و خود سراسيمه . حضرت خواجه فرمود كه : اى فرزند ! چشم پوش ! بزرگوار چشم خود را پوشيد . لحظه ( اى ) برين گذشت ! گفت : بگشاى ! چشم بگشود ، « 9 » خود را در سر كوه سرانديپ ديد . حضرت خواجهء زنده‌دلان گفت : اى فرزند ! مكان معهود همين است كه گشاد كار تو همين‌جاست . به فرمودهء حضرت خواجه در آنجا مىبود و به طاعت حق سبحانه و تعالى مشغول شد ، به نوعى كه روز صايم و شب قايم بود ، چهل شبانه‌روز . شب « 10 » چهل و يكم وقت صحوة الكبرى بود كه مرد سفيدريش دراز بالا از سر كوه فرود آمد و گفت : اى فرزند ! از كجا مىآيى ، و چه كار مىكنى ، و نام تو چيست ؟ شيخ گفت : اى بابا ! از شام مىآيم ، و نام من محمد باقر است ، به طواف قدمگاه حضرت آدم صفى آمده‌ام ، به فرمان خدا جل‌جلاله و به فرمودهء حضرت خضر عليه السلام . آن پير « 11 » گفت : مرا مىشناسى ؟ شيخ گفت ، نى ! اما اين مقدار مىدانم كه صاحب اين منزل و جد اعلى اين بندهء ضعيف شما بوده باشيد زيراكه مرغ روح به جانب شما به رغبت پرواز دارد ، اگر مهر پدرى و فرزندى در ميان نبودى « 12 » اين همه سرعت نكردى . حضرت بابا آدم صلوات الله عليه و سلم « 13 » فرمود : نيك مىگويى خيرت باد ! آنگاه گفت : اى فرزند ديگر وقت آنست كه جواهرى كه درين مدت چهل روز از معدن ما برداشتى ، در مملكت ملتان جوهرفروشى كنى بهتر بود . شيخ در برابر گفت : اى بابا ! هيچ‌چيز به دست نيامد ، چه برم ؟ حضرت آدم گفت : اى فرزند آمين گوى ! شيخ به آمين مشغول شد و حضرت آدم « 14 » دست به دعا بگشاد و گفت : الهى ! به فضل و احسان خود اين فرزند من و بندهء ضعيف تو با وجود صغر سن و عجز و عدم طاقت پا در راه تو نهاده « 15 » است ، و از لذت دنيا خود را گذرانيده و غربت اختيار كرده ، و از من عاجز و درمانده استمداد خواسته ، چهل شبانه‌روز است كه رياضت مىكشد كه پيران هشتادساله را طاقت يك روزه رياضت اين صغير

--> ( 1 ) - ب : صلوات الله و سلامه عليه ( 2 ) - ب : بايد كرد ( 3 ) - ب : اين ( 4 ) - ت : + تعالى ( 5 ) - الف : عقل ( 6 ) - ب : - است ( 7 ) - الف : غربت ( 8 ) - الف ، ب : الغريب كالعمى ( 9 ) - ب : بگشاد ( 10 ) - ب : روز چهل ( 11 ) - الف ، ب : نيز ( 12 ) - ب : + مرغ روح ( 13 ) - ب : - و سلم ( 14 ) - ت : + عليه السلام ( 15 ) - ب : بنهاده