مؤلف مجهول
150
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
نهادم ، ديگر آنها مىدانند . آن بود كه بزرگوار عزلت گزيد و خلوت اختيار كرد . بيست سال ديگر عزلتنشين بود . پنج ماه ازين بيست سال قطب بود . و در مرتبهء قطبيت هميشه مىگفت : عاشق آنكس بود كه در عالم * غير معشوق را ببيند كم و درين مدت قطبيت به روح روان شيث « 1 » نبى صلوات الله عليه و سلم 41 ، هر روز يكبار فاتحه خواندى و استعداد طلبيدى . يكى از ياران دانشمند پرسيد كه : اى بزرگوار ! تخصيص اين پيغمبر به تكبير « 2 » چراست ؟ كه همه پيغمبران على السويه مىبايد باشند هم در تكبير و هم در اتيان ايمان ، به مضمون اين نص كه : لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ [ البقرة : 285 ] . بزرگوار فرمود : آرى ! اگرچه آن چنانست و ليكن بنده بر ظهر آن حضرت است و نيز در تحت تربيت اوست ، لاجرم مربى و مظهر به تخصيص اولى . ازينجهت تخصيص كرده مىشود كه اخص تحت الاعم ، در مقصود مخل نيست ، زيراكه تخصيص بالذكر نفى ما عدا نمىكند . اين بگفت و گريه آغاز كرد و گفت : الهى ! از مقربانم گردان ! كه صدسال عمر كرامت كردى و درين عمر ، كارى كه لايق درگاه تو باشد از من ضعيف به وقوع نيامد . ترسم كه زياده بر اين عمر يابم و عقلم خلل پذيرد و « 3 » زياده بر اين كارهاى ناشايست كنم و به عذاب دوزخ گرفتار شوم . در همين سخن بود كه جان به حق تسليم كرد . مريدان و شاگردان همه جمع آمدند و تيمنا و تبركا دستبهدست مهم ساختند و نماز گذاردند . و در نماز آن بزرگوار چهل هزار كس بيشتر حاضر بودند . در تاريخ پانصد و بيست و پنج در ماه ربيع الآخر روز دوشنبه در شهر بغداد وفات كرد . بعد از وفات ، يكى در خواب ديد كه در ميان فرشتگان نشسته « 4 » گفتگوى علمى مىكند . پرسيد كه : اى بزرگوار ! خداى با تو چه كرد ؟ گفت : آن كرد كه به حضرت امام المتقين ، سراج الملة و الدّين ، شمس الاسلام و المسلمين ، ابو حنيفهء كوفى رحمة الله عليه كرد . و الله اعلم بالصواب و اليه المرجع و المآب .
--> ( 1 ) - الف : شست ( 2 ) - الف : - به تكبير ( 3 ) - ت : - و ( 4 ) - ت : + و