مؤلف مجهول

142

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

نماز من حاضر باشيد . خوش آمديد ، نان و نمك بحل كنيد . « 1 » زمانى مكث كنيد ، اما « 2 » وصيتى دارم از براى رضاى خدا قبول كنيد . اكابر گفتند : قبول كرديم . خواجه گفت : وصيت من آنست كه چون جنازهء من حاضر شود نماز كنيد ، بعد از آن به حالش گذاريد . همه گفتند : آن كنيم . خواجه برخاست و به خلوت خود درون رفت و غسلى بجاى آورد و دو ركعت شكرانهء وضو ادا كرد و روبه‌قبله افتاد و جان به حق تسليم داد « 3 » . حق سبحانه و تعالى از ملائكه چهار تن ملك فرستاد . غسلش كردند و جامه از حله و حرير ساختند و در تابوت انداختند ، و تابوت را فرمودند كه : روان شو ! به قدرت الهى تابوت به چهار پاى روان شد . خلق همه « 4 » ديدند . خرد و بزرگ همه برخاستند « 5 » و گفتند كه : اى ولى خدا ! قدر ترا ندانستيم و در حق تو چندين بهتان كرديم . معذور دار . عذر تقصيرات خود كردند ، بعد به نماز مشغول شدند . به سى هزار كس نماز بزرگوار را ادا كردند . بعد از اداى نماز جنازه در رنگ اول به چهار پاى به خلوت خواجه روان شد و درون رفت . زمانى توقف كردند . بعد از زمانى يكى از اكابر درآمد كه احوال ملاحظه كند ، ديد كه تابوت هست و خواجه نى . گفت : اى خواجه صدقنا و سلمنا ! خوش بندهء عزيزى ، كه در دنيا چنين بود و به آخرت چنين رود ! گريان بيرون آمد و گفت : اى ياران برخيزيد كه صاحب منزل رفته است ، و در منزل بىصاحب نشستن چگونه بود ؟ مردم چون اين بشنيدند متفرق شدند . بعد از وفات يكى در خواب ديد ، پرسيد كه : اى خواجه خدا با تو چه كرد ؟ گفت : اى فلانى آن كرد كه به مربى من شيخ عبد الله يمنى است كرد . و الله اعلم بالصواب « 6 » .

--> ( 1 ) - ب : بحيل كنيد ( 2 ) - ب : + مصلحت ( 3 ) - ب ، ت : تسليم كرد ( 4 ) - ت : همه خلق ( 5 ) - ت : برخواستند ( 6 ) - ت : + و اليه المرجع المآب