مؤلف مجهول
139
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
آمد « 1 » خواجه خضر « 2 » عليه السلام به دو تن درويش حاضر شد و گفت : اى فرزند ! برخيز كه مجلس گرم است و صحبت به شوق و مشايخ به ذوق « 3 » . خواجهء بزرگوار « 4 » بهفور « 5 » برخاست و به همراهى خواجهء « 6 » زندهدلان « 7 » رو به راه كرد و مىرفت ، تا آنكه رسيد به جايى كه در آنجا باغى در كمال معمورى بود ، و خانههاى آراسته به نوعى كه در و ديوار او مرصع كرده به زر و نقره و عقيق و مرواريد و زبرجد . و در آنجا جمعى مردم سفيدريش نشسته . خواجه از در درآمد و گفت : السلام عليكم يا اولياى خدا ! همه بر پاى خاستند و گفتند : عليك السلام اى پيرو مصطفى ! بيا كه چشمانتظارى در راه تو بود ، و بنشين . « 8 » حضرت خواجه بزرگوار قدس الله سره العزيز به دو زانوى ادب در پيش اين عزيزان بنشست . يكى ازين جماعت برخاست و جرعهاى از جام « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ » [ الاعراف : 172 ] به دو حواله كرد . ديگرى گفت : اى فلانى كمتر بده كه خرد است و عاجز ، طاقت برداشتن ندارد . ديگرى گفت : اى فرزند ! به قدر حوصله فروكش ! خواجه به قدر طاقت فروكشيد . بهفور « 9 » مست شد و مستغرق گشت . تا روز صحبت داشتند . على الصباح خواجه به خانه رفت . پنج سال برين گذشت . بعضى مردم را ازين فعل خواجه اطلاع شد . ملامتش كردند كه اين چه سالوسيست « 10 » كه روزانه در خانهء خلوت باشد چون دختران ، و شبها هميشه به فاسقان « 11 » شرابخوار « 12 » و زناكار همراه . آخر الامر به پدرش گفتند كه « 13 » : اى فلانى ! « 14 » اين چه نوع اخلاق ذميمه و افعال قبيحه است كه پسر تو شعار خود ساخته است كه « 15 » روزانه خلوتنشين و صامت « 16 » در حكم مخدره و شبها لوند ، كه زن و فرزند مردم را سوهانكارى كند ؟ پدرش گفت : اى ياران ! زبان ملامت كوتاه كنيد بهتر باشد ، زيراكه اولياى خدا را به اين نوع امور نامشروعه متهم ساختن نيك نباشد ، مبادا كه آسيبى رسد ، زيراكه اولياء الله شمشير دورويهاند كه چپ و راست مىبرند . ازين حكايت خواجه را تمسخر كردند و گفتند : چه « 17 » مرد احمقى ! كه اين همه اعتقاد به اين نابكار دارى . خواجه از سر قهر بازگشت و به خانه درون رفت و گفت : اى فرزند عزيز من ! مرا به تو اعتقاد چنان است كه از اولياى كبارى و ولى مادرزادى ، و روى نامحرم نديده باشى و سخن او نشنيده . امروز مردم ترا به اين نوع امرى نسبت مىكنند . به حق آن خدايى كه ترا به راستى آفريده است بگو كه واقع هست يا
--> ( 1 ) - ب : ت : + حضرت ( 2 ) - ب : - خضر ( 3 ) - ب : و صحبت به ذوق و مشايخ به شوق ( 4 ) - ب ، ت : - خواجه بزرگوار ( 5 ) - ب ، ت : بالفور ( 6 ) - ب : و همراه خواجه ( 7 ) - ت : + در آنجا ( 8 ) - ب : - و بنشين ( 9 ) - ب ، ت : بالفور ( 10 ) - ب : اين چه نوع سالوس است ( 11 ) - ب : به عاشقان ( 12 ) - ت : شرابخار ( 13 ) - ب ، ت : - كه ( 14 ) - ب : فلان ( 15 ) - ب : - كه ( 16 ) - ب : به خلوتنشين در خانه در ( 17 ) - الف ، ب : كه