مؤلف مجهول

136

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

منور گردد ، و دماغها از بوى دلاويز « 1 » وى معطر گردد « 2 » . به مرور ايام وقت آن رسيد كه آفتاب جهان‌تاب او از پرده بيرون آيد ، و ظلمت جهان تيره به روى نور افزون او منور گردد . آن بود كه شعاع آفتاب از سرچشمه حيات نمودن گرفت و علامات ظاهر شدن ( آشكار ) گشت . فى الحال والده‌اش در خلوت شد . چون سحاب « 3 » پرده به روى كشيد « 4 » و آن ماه طلعت و منور ظلمت و خورشيد « 5 » رفعت از پرده بيرون آمد ، به شير آلوده و به مشك و عنبر آميخته ، كه از بوى عنبرافشان او دماغها معطر و از روى خورشيدوش او ديده‌ها منور شد « 6 » . به مجردى كه به صحن زمين افتاد ، گفت : لا إله إلّا الله محمد رسول الله . ديدند كه يك « 7 » دست بر سينه نهاده و دست ديگر بر اندام نهانى گذاشته و روبه‌قبله آورده . چون اين حال از وى مشاهده كردند به عزت تمام از زمين برداشتند و سه روز به اين گذشت كه هميشه مىجنبيد « 8 » . به خاطر پدر و والده « 9 » رسيد كه اين فرزند گهواره مىطلبد . در گهواره كردند . اما آن نوع نبود ، بلكه « 10 » آن بزرگوار حرارت ذكر داشت و سوز جگر ، جنبش « 11 » از آن بود و در گهواره هميشه مىگفت : لا إله إلّا الله محمد رسول الله . و الدين با هم‌ديگر گفتند كه : اين فرزند به ما وفا ندارد و فايده نخواهد كرد مگر در روز قيامت . والده‌اش گفت : اى شوهر ! فايده همانست كه در آخرت رساند . نمىدانيم كه از ولدان بهشت است كه به صورت آدم در نظر مىآيد ، يا پرىزاده است كه در چشم مىنمايد ، و الا از بنىآدم اين نوع ذاتى بعد از حضرت يوسف به وجود آيد و در دنيا قرار گيرد ، محال نمايد . بعد از آن هميشه شبها احتياط « 12 » مىكردند . با وجود اين همه احتياط از گهواره غايب مىشد و وقت بيدارى پدر و مادر ، در « 13 » گهواره حاضر مىبود « 14 » و از حال اين طفل هيچ‌كدام را وقوف نبود . و غيبت او از آن بود كه هر شب فرشتگان مىآمدند به فرمان رب العزة و به بهشت مىبردند و حوران نگه مىداشتند ، نزديك به صبح باز مىآوردند و در گهواره مىنهادند . على هذا القياس ، مدت شش سال برين گذشت كه هيچ‌كس را از حال وى اطلاع نبود . و از خانه يك‌قدم بيرون آمدن بىدستورى پدر و مادر نبود در رنگ « 15 » دختران . اما شبها به حوران بهشتى ، هم‌صحبت بود و روزانه در كنج خانهء خلوت ، زردوزى مىكرد ، دست به كار و دل به يار . تا مدت شانزده سال هرگز بيرون خانهء خود نديد .

--> ( 1 ) - ب : + و نكهت عنبربيز ( 2 ) - ب ، ت : معطر شود ( 3 ) - ب : - سحاب ( 4 ) - ب : پرده بركشيد ( 5 ) - ت : خرشيد ( 6 ) - الف ، ت : - شد ( 7 ) - ب : - يك ( 8 ) - ب : مىگريست ( 9 ) - ب : والده‌اش ( 10 ) - ت : بلك ( 11 ) - ب : - جنبش ( 12 ) - ب : احتياد ( 13 ) - الف : - در ( 14 ) - ب : حاضر مىشد ( 15 ) - ب : مانند