مؤلف مجهول
129
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
فرمود كه : مفتح الابواب را طلب كنيد . طلب كردند . گفت : اى فرزند ! باب خزينه وا كن و اموال بيرون كش . در وا كردند و اموال بيرون آوردند « 1 » يك شبانهروز كشيدند و بيرون آوردند . هنوز نصف نشده بود آنچه بيرون آوردند . پس « 2 » به فقرا « 3 » بخش كرد « 4 » و باقى را به خواجه عبد الرحيم حواله كرد كه بعد از وفات من به فقرا و مساكين نفقه كن . چون « 5 » وعده به ميعاد رسيد ، درين « 6 » زمان حضرت خواجه خضر عليه السلام در رسيد و گفت « 7 » : اى عبد الغفار ! ساز ره كن و قدم در راه نه كه قافله منتظر تواند . آن بود كه بزرگوار به خلوت درون رفت و طهارت كرد و دوگانه ادا نمود ، و بعد از آن برآمد و گفت : اى عبد الرحيم ! بيا كه ما را وقت سفر در رسيد . مردانه باش و همت بلند دار ، و به استخوان من غير از سيد ناصر كسى را مدار . و جنازهء مرا با همديگر بردار « 8 » و نماز ما را تو بگذار ، زيراكه ولى من تويى . و خواجه خضر را خبر بكن . خواجه عبد الرحيم به خواجه خضر عليه السلام خبر كرد و با خواجه به خانه درون رفت ، ديد كه شيخ بر سر حال است . به سروقت او رسيد ، گفت كه : مردانه باش ! خواجه تبسم كرد و گفت : تا اين زمان مردانگى كرده به كجا رسيدم كه اين زمان آن كنم ؟ هرچه خواست كرد و هرچه خواهد بكند . و ديگر گفت : زينهار ! خاك مرا نپردازند و قبر نسازند كه بىنام و نشان باشم . اين گفت ، بعد از آن سه بار گفت : الحمد لله ! و سه بار ديگر گفت : الله ! در مرتبه چهارم جان به حق تسليم كرد . حضرت خضر عليه السلام فرمود كه « 9 » : اى عبد الرحيم ! وصيت بجاى آر و من نزد تو باشم . خواجه عبد الرحيم برخاست كه ديگ بر ديگدان بگذارد و آتش كند از براى آب طهارت . از سينهء مبارك شيخ بزرگوار « 10 » آواز آمد كه : اى عبد الرحيم ! گرم ساختن آب حاجت نخواهد بود ، « 11 » زيراكه در مدت حيات خود هرگز در آب گرم طهارت و غسل نكردهام ، حالا كه به اين مرتبه رسيدهام چه محل تكلف است ؟ بيا كه محل تنگ است و تعجيل مستحب و ياران منتظر . خواجه عبد الرحيم چون « 12 » اين بشنيد بهفور « 13 » برخاست و حضرت خواجه خضر عليه السلام نزد او ايستاد . و جامه از سر شيخ بركشيد . اما ازار بزرگوار را « 14 » هرچند سعى كرد نتوانست بيرون آوردن . و پاهاى مبارك او را نتوانست راست كردن . متحير شد ، آخر به زبان آمد و گفت : اى بزرگوار ! درين امر حكمت چيست كه در زمان غسل اين نوع بىفرمانى كرده مىشود « 15 » ؟ حضرت شيخ قدس الله تعالى روحه به سخن آمد و گفت : اى بى
--> ( 1 ) - ب ، ت : - بيرون آوردند ( 2 ) - ب : - پس ، ت : بيش ( 3 ) - ت : + و مساكين ( 4 ) - ت : نفقه كرد ( 5 ) - ب : - چون ( 6 ) - ب : در زمان ( 7 ) - ب : - در رسيد و گفت ( 8 ) - ب : برداريد ( 9 ) - ب : - كه ( 10 ) - ب : مبارك ايشان آواز ( 11 ) - ب : حاجت نبود ( 12 ) - الف : - چون ( 13 ) - ب ، ت : بالفور ( 14 ) - ب : - را ( 15 ) - ب : كرده مىشد