مؤلف مجهول

108

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

غزات نهاده بود ، چنان كه مذكور شد . سالى نيت غزات خطا 27 كرد « 1 » ، و به عزم غزات سفر كرد . به عنايت حق سبحانه و تعالى تا طرفان 28 فتح كرد ، و ازو آن طرف موفق نشد ، زيراكه مريض گشت . در آن مرض اشارت شد كه : مراجعت به وطن بايد كرد . آن بود كه به جانب وطن مراجعت كرد ( و ) به مرور ايام به وطن خود رسيد . يك سال آزاد رياضت اضطرارى كشيد . و در آن مرض روزى به ياران خود به تقريب حكايت كرد كه : آن روز كه روح مرا از اعلى عليين به كثافت « 2 » خانهء دنيا مىآوردند ، به هر آسمانى كه روح من مىرسيد ، فرشتگان مىگفتند كه « 3 » : صد هزار حيف ازين روح پاكيزهء لطيف كه به دنياى ملعون « 4 » كثيف « 5 » برند ، و در آنجا به صد هزار كثافت « 6 » مبتلا دارند و آلايند الحمد لله ثم الحمد لله كه آن نوع نشد كه آنها گفتند . درين مجلس يكى از اولياء اويسيه بود از غير متعلقان حضرت سلطان . او را ازين سخن انكارى در دل نقش بست . و انكار وى حضرت سلطان را معلوم شد . فى الحال بزرگوار از براى بند راه « 7 » درويشى او و طريق سلوك و نسخ ولايت او بند قباى مبارك خود عقد بست . به‌فور « 8 » راه ولايت آن ولى مطلق بربسته شد ، كه به‌هيچ‌وجهى فتح نيافت . آخر الامر پيش حضرت سلطان به نيازمندى تمام آمد « 9 » ، و خواجه عبد الفتاح و شيخ نجم الدّين عطار و خواجه علم‌دار را شفيع آورد و عذر تقصير خواست ، و در پاى مبارك آن حضرت افتاد ، و توبه از فعل « 10 » خود كرد ، و شفعا نيز شفاعت كردند ، و روح استاد ايشان را در ميان آوردند ، آنگاه حضرت سليمان در مقام عفو شد و تقصير او را گذشت ، و فاتحه فتح « 11 » در حق او خواند . فى الحال راه آن درويش فتح يافت . آخر الامر در همان مرض ، حضرت « 12 » سلطان را وقت نزع نزديك آمد « 13 » . روزى نشسته بود كه شخصى درويش‌صورت از در درآمد و گفت : شيئا لله ! بزرگوار دانست كه اين شخص كيست ، و غرض او « 14 » چيست . بزرگوار گفت : اى درويش چه مطلوب دارى ؟ آن درويش گفت : العاقل يكفيه الاشارة 29 ، حاجت گفتن « 15 » نيست . و الله اعلم « 16 » .

--> ( 1 ) - ب : كرده بود و ( 2 ) - متن تق ، جميع نسخ : به كسافت ( 3 ) - ب ، ت : - كه ( 4 ) - ب : بىبقاى ( 5 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسيف ( 6 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسافت ( 7 ) - ب : - راه ( 8 ) - ب ، ت : بالفور ( 9 ) - ب : آمده ( 10 ) - ب : + مذكور ( 11 ) - ت : - فتح ( 12 ) - الف : - حضرت ( 13 ) - ب : نزديك رسيد ( 14 ) - ب : - او ( 15 ) - ب : حاجت به گفتن ( 16 ) - ب ، ت : - و الله اعلم