مؤلف مجهول
100
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
كسى « 1 » است ؟ خواجه فرمود : محمد « 2 » دوست خداى است عز و جل ، كه دنيا و آخرت را از براى وى آفريده است ، و در قيامت گناهان « 3 » مسلمانان عاصى را وى شفاعت مىكند ، و دين او دينيست برحق كه بطلان در وى متوهم نيست ، و شرع او شرعيست « 4 » كه با وجود او شريعتهاى ديگر منسوخ است ، و راه او راهيست كه هركه به آن راه مىرود به منزل مىرسد . حضرت سلطان بزرگوار گفت : اى هادى المضلين ! ديگر هرچه گفتنى باشد بگوى . « 5 » حضرت خواجه « 6 » ايمان مجمل و مفصل و كلمهء رد كفر و دعاى قنوت « 7 » و التحيات ، و فاتحه و اخلاص در همان مجلس تعليم كرد و ياد داد . بعده حضرت سلطان ملازمان خود را يكان يكان طلب نمود و گفت : اى ياران ! ايمان « 8 » بياريد « 9 » و مسلمان شويد ، و به دين محمد رسول الله « 10 » كه بهترين دينها بوده « 11 » است مشرف گرديد ، اگر به ما اتفاق داريد ، تا از رستگاران باشيد ، و الا همين روز از ما قطع آشنائى بكنيد . بعضى به طوع و رغبت خود قبول كردند ، و مشرف به دولت ايمان شدند ، و به حق « 12 » سبحانه و تعالى گرويدند و بعضى ديگر به اكراه و اجبار « 13 » و به ضرب شمشير انقياد كردند و اسلام آوردند . القصه اين چهل تن « 14 » در همان مجلس ايمان آوردند و مسلمان گشتند . تا وقت نماز ديگر به تكرار مشغول بودند ، بعده دستور طلبيدند از بزرگوار كه وقت آن شد كه به جانب خانهها مراجعت بكنيم . خواجه گفت : نيك مىگوئيد ، زيراكه اگر نرويد در طلب شمايان شوند به ناگاه اينجا يابند ، فتنه بر پاى شود ، مايان به كشتن رويم و شمايان به عذاب كافران گرفتار شويد . رخصت داديم برويد ، اما شبها « 15 » خفيه به طرف ما بيائيد تا تعليم قرآن و آداب نماز بكنيم . اين جماعت قبول كردند به شرط ادب « 16 » و بهسوى خانههاى خود رفتند . چون شب درآمد و پاسى از شب گذشت ، برخاستند و پيش استاد خود رفتند . تا وقت « 17 » مرغ بانگ آخر پيش خواجه « 18 » بودند ، و قرآن قرائت كردند و باز رفتند . شب دوم نيز حاضر شدند « 19 » و به كار خويش مشغول شدند . على هذا القياس هفت شب اينچنين كردند . شب هشتم نيمشب بود كه به توفيق الهى و عنايت نامتناهى ، « 20 » كلام الله را ختم كردند . و
--> ( 1 ) - ب ، ت : كس ( 2 ) - الف : - محمد ( 3 ) - ب : - گناهان ( 4 ) - ب : دين او برحق است و شريعت او شريعتيست كه ( 5 ) - ب : گفتنى چيست بگوئيد ( 6 ) - ب : + بر حضرت سلطان ( 7 ) - ب : قنوط ( 8 ) - ب : - ايمان ( 9 ) - ب : بيائيد ( 10 ) - ب : + صلى الله عليه و سلم ( 11 ) - ب : - بوده ( 12 ) - ب : و به حضرت حق ( 13 ) - ب : به اجبار و اكراه ( 14 ) - ب : سى و نه تن ( 15 ) - ب : شمايان ( 16 ) - ب ، ت : - به شرط ادب ( 17 ) - ت : - وقت ( 18 ) - ت : - خواجه ( 19 ) - ب : حاضر آمدند ( 20 ) - ب : پادشاهى