مؤلف مجهول
94
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
پيغامبر است ؟ جبرئيل امين خبر داد كه : روح هيچ پيغامبر نيست بلكه روح امتى است از امتان تو كه اسلام تركستان موقوف به وجود شريف اوست ، و نام او ستق است . آن زمان خاطرم از جانب تركستان جمع شد . فى الحال از سر شوق فاتحه شكرانه خواندم . از آن باز « 1 » التزام كردهام كه هر روز فاتحهاى در حق او بخوانم . اصحاب همه خوشحال شدند و هركدام فاتحه در حق او خواندند و معاذ جبل رضى الله عنه بر پاى شد و التماس كرد كه « 2 » يا رسول الله ! تو پيغامبر برحقى ، و دوست خدايى و مستجابالدعوهاى كه حق سبحانه و تعالى دنيا و آخرت را از براى تو آفريده است ، چه باشد كه دعايى « 3 » كنى و مايان آمين گوئيم ، تا آن ذات پيدا شود و ما « 4 » به چشم ظاهر ببينيم جمال جهانآراى او را « 5 » و مشرف شويم به ديدار او « 6 » تا خواطر مايان هم از آن جانب بالكليه « 7 » جمع شود و آسودهحال از دنيا برويم ، زيراكه مايان نيز از آن جانب پريشانحال « 8 » بوديم . حضرت رسول صلى الله عليه و سلم حاجت معاذ را اجابت كرد ، و گريه آغاز كرد ، و دست برداشت و دعا كرد . ساعتى گذشته بود كه جمعى اسب سواران از طرفى پيدا شدند . اصحاب رضوان الله عليهم اجمعين ديدند كه همه مردان بودند « 9 » به عدد چهل و يكتن ، كلاه نمدين بر سر نهاده و اسبان سيهقشقه و چهارپاى سفيد سوار شده و سلاح غزات بر خود آراسته . نزديك رسيدند و حضرت رسول را « 10 » صلى الله عليه و سلم سلام كردند و درود فرستادند و تحيت گفتند . حضرت رسول صلى الله عليه و سلم و جميع اصحاب رضوان الله عليهم اجمعين به چشم ظاهر ديدند همه گفتند : الحمد لله ثم الحمد لله ، كه از دست اين جماعت مدعا حاصل است . خوشحال شدند ، و مباركباد كردند و فاتحه فتح در حق اين جماعت خواندند و رخصت دادند و بعد از آن اينها « 11 » غايب شدند « 12 » . در همان مجلس حضرت رسول فرمود « 13 » عليه الصلاة و التحية « 14 » كه : سبب اسلام اين جماعت عدد چهل و يكم « 15 » خواهد بود كه نام او ابو النصر است ، كه در معراج به او همراه ديده بودم كه تلقين ايمان و تعليم قرآن مىكرد ، حالا نيز به او همراه است همان ساعت رقم تاريخ تولد كشيدند كه بعد از سيصد و سى و سه سال « 16 » خواهد اين روح پاكيزه به وجود آمدن ، و در دوازدهسالگى به شرف دولت ايمان مشرف خواهد « 17 » شدن ، و تيغ اسلام خواهد راندن ، و به صفت غزات خواهد موصوف گشتن « 18 » . و
--> ( 1 ) - ب ، ت : زمان ( 2 ) - ب : التماس كرد و گفت يا ( 3 ) - ب : دعا ( 4 ) - ب : مايان ( 5 ) - ب : - را ( 6 ) - ب : + و اصل گرديم ( 7 ) - ب : - بالكليه ( 8 ) - ب : خاطر ( 9 ) - الف : امردان بود ( 10 ) - ب : - را ( 11 ) - ت : آنها ( 12 ) - ب ، ت : غايب گشتند ( 13 ) - ت : فرمودند ( 14 ) - ب : فرمود صلى الله عليه و سلم كه ( 15 ) - الف : چهل و يك ( 16 ) - ب : سيصد و سى سال ( 17 ) - ب : - خواهد ( 18 ) - الف : خواهد موصوف گشتند ، ب : موصوف خواهد گشتن