على بن حسين واعظ كاشفى

403

رشحات عين الحيات ( فارسي )

را از ما عذرخواهى كنيد ، پس آن چكمن « 1 » را با چند بند كاغذ برسم هديه براى مولانا احمد به كاريز باز فرستادند . روزى حضرت ايشان در صحرائى كه چند فرسنگ از شهر دور بود ، مىگذشتند و جمعى كثير از اصحاب و خدام سواره « 2 » و پياده در پاى محفه ايشان مىرفتند و هوا به‌غايت گرم بود ، ناگاه از دور سياه خانه چند نمود و از آنجا سه تن متوجه اينجانب شدند و با ايشان چيزى بود و به تعجيل به سر راه حضرت ايشان مىآمدند تا در جاده سر راه گرفتند ، مهتر آن سياه خانه‌ها بود كه يك بزغاله فربه بر گردن كسى نهاده و يك كاسه چوبين به‌غايت بزرگ پرچغرات بدست ديگرى داده ، در ميان راه پيش محفه « 3 » ايشان زانو « 4 » بر زمين نهاد و خادمان اسب محفه را نگاه داشتند پس از « 5 » روى نيازمندى گفت خواجم اين بزغاله است حلال كه نذر ملازمان شما كرده‌ام و اين كاسه چغرات پاك است كه آورده‌ام تا خادمان شما خورند ، حضرت ايشان فرمودند كه من نذر و هديه كسى نمىگيرم ، بزغاله خود را به رمه خود بر ، اما چغرات ترا مىگيرم و بها مىدهم ، گفت چغرات را در اين صحرا بها نمىباشد و قدرى ندارد فرمودند من چيز كسى مفت نمىگيرم ، پس خادمى را گفتند تا يك شاهرخى بوى داد آنگاه چغرات را پيش طلبيدند و چشيدند پس همه ياران سواره و پياده از آن خوردند و روان شدند . ذكر غنا « 6 » و تمول حضرت ايشان در نهايت كمال : حضرت ايشان مىفرمودند كه در مبادى حال كه در هرى بودم « 7 » به ملازمت حضرت سيد قاسم تبريزى قدس « 8 » سره بسيار مىرسيدم و ايشان كاسه آش « 9 » نيم‌خورده خود به من مىدادند و مىفرمودند اى شيخ‌زاده تركستانى « 10 » همچنان‌كه اين ناخوشان « 11 » ما قباب ما شده‌اند زود باشد كه

--> ( 1 ) - مى ، مج : آن چكمه را ( 2 ) - مى : سوار و پياده ( 3 ) - بر : محفه حضرت ايشان ( 4 ) - بر : زانو زده بر زمين نهاد و ( 5 ) - چپ ، مى : پس وى از ( 6 ) - مى : ( غنا ) افتاده ( 7 ) - بر : بوديم ( 8 ) - مى : قدس اللّه سره ( 9 ) - مج : نيم‌خورد به من مىدادند ، چپ : نيم‌خورد خود مىدادند ( 10 ) - مى : چپ : تركستان ( 11 ) - در حاشيه بر ، مج : نوشته شده : ( مراد از ناخوشان مريدانى بودند كه شيوه اباحت برايشان غالب بود ، رحمه اللّه منه ) .