على بن حسين واعظ كاشفى

397

رشحات عين الحيات ( فارسي )

بودم اين شخص آمد و چون پيش من رسيد « 1 » دست در من زد و مىلرزيد ، گفتم ترا چه مىشود ، گفت چيزهاى عجب در نظر مىآيد « 2 » نزديك است كه هلاك شوم ، او را به خانه رسانيدم پيش مردم ما رفته و گفته كه از وى انديشه مكنيد و دل جمع داريد كه وى را كارى ديگر پيش آمده است در چنين شب تار كه ده مرد « 3 » مردانه به آن مزار نتواند « 4 » درآمدن وى تنها رفته است و در مقابله قبر شيخ خاوند طهور نشسته ، بعد از آن مردم ما دانستند كه ما را ابتلائى واقع است . مىفرمودند كه در بدايت حال ، سحرى در مزار شيخ « 5 » ابو بكر قفال كه جائى به‌غايت مهيب و هولناك است چنانچه در روز كسى « 6 » تنها آنجا مىترسد ، نشسته بودم و در تاشكند يكى جمرى « 7 » بود كه با ما ، در مقام عناد و انكار تمام بود و دايم فرصتى مىجست - و مترصد بود « 8 » كه بما آزارى و ايذائى رساند ، وى درين سحرگاه « 9 » در كمين ما بوده است ، چون ما « 10 » آنجا نشستيم و سر پيش افكنده زمانى باشيديم ناگاه از - كمين‌گاه دوان‌دوان و نعره‌زنان و عربده‌كنان براى ترسانيدن و هراس « 11 » دادن ما ، بر سر ما دويد ، ما را مجال آن نبود كه از نعره « 12 » و صدمه وى ترسيم « 13 » و يا هولى و « 14 » هيبتى از آن حركات بدل ما راه يابد ، همچنان سر پيش افكنده برقرار و حال خود بوديم و قطعا پرواى وى « 15 » نكرديم ، وى چون آن حال مشاهده نمود به‌غايت انفعال زده شد و از « 16 » افعال خود خجل گشته پيش ما گريان‌گريان بر وى « 17 » درافتاد « 18 » و زمين

--> ( 1 ) - بر : من آمد دست ، چپ : مىرسيده دست ( 2 ) - مى : در نظر من مىآيد ( 3 ) - مى : ده مردم دانا مردانه ( 4 ) - بر : نتوانند درآمدن ( 5 ) - مى ، چپ : در مزار شيخ ابو بكر قفال شاشى كه ، مج : در مزار شيخ خاوند ابو بكر قفال كه ( 6 ) - مى ، چپ : كسى آنجا مىترسد ( 7 ) - بر : يك جمرى بود ، چپ : نسخه بدل ، يكى حجرى بود ( 8 ) - مى : مترصد مىبود ( 9 ) - بر : درين سحرگاه ناگاه در كمين بوده است ( 10 ) - مج : آنجا نشستم و ( 11 ) - بر : و هراسيدن ما ( 12 ) - مى : نعره و صعقه صدمه ( 13 ) - مى : وى ترسم ( 14 ) - بر : و يا هولى و هراسى و هيبتى از ( 15 ) - مج : پروا نكرديم ( 16 ) - مج : و از آن افعال ( 17 ) - مج : بر روى ( 18 ) - بر : درافتاده زمين .