على بن حسين واعظ كاشفى

394

رشحات عين الحيات ( فارسي )

پاهاى من سست شد بعد از آن روان شدند و من بر وجهى كه توانستم خود را به حضرت خواجه رسانيدم ، روى بازپس كردند و فرمودند كه مبارك باد . مىفرمودند كه بعد از اين واقعه ، خدمت خواجه محمد پارسا را قدس اللّه « 1 » تعالى روحه بخواب ديدم و ايشان نيز خواستند كه در من تصرف كنند اما نتوانستند . مىفرمودند كه پيرى بود يساول بر درگاه الغ‌بيك « 2 » ميرزا كه مردم را گاهى از براى سياست مىانداخت و چوبها مىزد ، روزى به تاشكند پيغام فرستاد كه شيخ‌زاده‌ها در مزار جمع شوند كه بديدن ايشان مىآيم ، همه جمع شدند ، هفده تن بودند و من از همه خردتر بودم ، چون آن يساول بيامد با هركدام كه مصافحه و معانقه كرد « 3 » ، آن كس را كيفيتى شد كه از پاى درافتاد و بغلطيد ، چون با من مصافحه كرد مرا « 4 » نيز كيفيتى شد اما « 5 » سبك‌دستى كردم و بر وى چسبيدم و نغلطيدم ، وى را اين چستى و چابكى از من به‌غايت خوش آمد و متعجب شد و باآنكه من خردترين همه بودم مرا بر همه تقديم كرد و در سخن روى به من آورد ، درين اثنا به « 6 » خاطرها گذشت كه با وجود اين تصرف و استيلا بر باطن‌ها اين چه كار است كه ايشان اختيار كرده‌اند ، وى را بر آن خواطر اشرافى شد ، فرمود كه من مريد خواجه حسن عطار بودم و مدتى در ملازمت ايشان بسر بردم و بسبق باطن اشتغال داشتم و هيچ‌گونه فتحى « 7 » نمىشد آخر درد دل خود را بر خواجه عرض كردم فرمودند كه ترا بر درگاه سلاطين خدمتى اختيار مىبايد كرد كه مدد تو به روزگار مظلومان تواند رسيد ، پس مرا به اين شغل اشارت « 8 » فرمودند و بامير سعيد كه از امراى ميرزا الغ‌بيك بود سفارش نوشتند و مرا وصيت كردند كه هميشه در كفايت مهمات مسلمين و امداد فقرا و مساكين سعى بليغ نماى و اگر مسلمانى را مهمى پيش آيد كه از كفايت آن عاجز باشى بايد كه در غم آن شوى و خود را ملول

--> ( 1 ) - مج : قدس اللّه تعالى سره ، چپ : قدس سره ( 2 ) - بر : بر درگاه ميرزا الغ‌بيگ كه ( 3 ) - مى : كرد مر آن‌كس را ( 4 ) - مى : ( مرا ) ندارد ( 5 ) - بر : ( اما ) ندارد ( 6 ) - مى : چپ : بر خاطرها ( 7 ) - مج : فتج نمىشد ( 8 ) - مى : اشارتى .