على بن حسين واعظ كاشفى
380
رشحات عين الحيات ( فارسي )
خدمت مولانا سعد الدين كاشغرى « 1 » نمىخواستند كه من از ايشان جدا شوم ، عزيزى بود در سمرقند از خانواده خواجگان قدس اللّه تعالى « 2 » ارواحهم و از اصحاب شيخ بخشش عليهالرحمه مردى آبادان « 3 » و وى را اين معنى « 4 » درافتاده بود كه درين عالم چگونه مىبايد - باشيد و چهكار مىبايد كرد ، خدمت مولانا سعد الدين وى را به شفاعت « 5 » پيش من فرستادند « 6 » وى در بازار مرا « 7 » پيش آمد و گفت زينهار به هرى نرويد « 8 » كه خدمت مولانا سعد الدين از رفتن شما بهغايت ملول و متألمند و در آن باب مبالغه بسيار نمود ، « 9 » من در جواب گفتم كه دغدغه آن ولايت بسيار قوى است و عزيمت مصمم شده « 10 » و امكان باشيدن نمانده ، گفت چون مىرويد يك وصيت از من قبول كنيد كه از آن كشايشها « 11 » يابيد ، بغربتى كلان مىرويد و طلبى قوى داريد بر شما باد كه توجه به خانواده شيخ عمر باغستانى را لازم خود گيريد و از آن غافل نباشيد كه من « 12 » شيخ بخشش را كه از طبقه آن خانواده است « 13 » ديدهام نسبت از ايشان « 14 » فرا گرفتهام ايشان با كمال جذبه ، « 15 » استقامت در شريعت داشتند و اين مقامى بس عالى است و از جمله نوادر است و نمىباشد - . اين مرتبه مگر « 16 » اقويا را و بعد از آن ، اين رباعى بر من خواند و از وى ياد گرفتم كه : « 17 » عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست * تا ساخت مرا تهى و پر ساخت « 18 » ز دوست
--> ( 1 ) - مج : كاشغرى قدس الله سره ، چپ : كاشغرى قدس الله تعالى ارواحهم و سره نمىخواستند ( 2 ) - چپ : قدس الله ارواحهم و اصحاب شيخ ( 3 ) - مى ، چپ : در نسخه بدل ، مردى آبادان بود و ( 4 ) - مى : اين معنى بخاطر درافتاده كه ( 5 ) - بر : وى را به شفاعت وى را پيش ( 6 ) - مى : ووى در ( 7 ) - مج : ( مرا ) ندارد ( 8 ) - مى : بهرى رويد ( 9 ) - مى : نمود و من ( 10 ) - مى : شد ، و ( 11 ) - بر : از آن گشادها يابيد ( 12 ) - مى : من آن شيخ ( 13 ) - آن خانواده بود ديدهام ( 14 ) - مى : ( فرا گرفتهام ايشان ) ندارد ( 15 ) - بر : جذبه و استقامت ( 16 ) - مى ، چپ : در نسخه بدل : مگر اقربا را ( 17 ) - مى : ياد گرفتم ، رباعى مج : ياد گرفتم ، شعر ( 18 ) - مى : و پر كرد ز دوست .