على بن حسين واعظ كاشفى
ديباچه 5
رشحات عين الحيات ( فارسي )
پديد آمد و آنان توانستند ، در سايهء اين « انقلاب عميق و دقيق روحى » ، شاهكارهائى بوجود آورند كه تا قيام قيامت ، همچون طوقى مرصع و منقش و تاجى مجلل و مكلل بر گردن و فرق مدنيت جهان مىدرخشد . هوشمندان ايرانى ، پس از دست يافتن به پديدهء نوين و نظام راستين عرفان ، به فرهء ايزدى خويش ، چنان در اعتلاء و انجلاء و تلطيف و تنزيه و تتميم و تكميل آن كوشيدند كه برتر و بهتر از آن مقدور و ميسور نيست . اگر هم اين نكته را قبول كنيم كه ، اساسا و اصولا ، منشاء و مبدا و منبع و منبت نهال همايون و برومند و بارور و ارجمند عرفان و تصوف در ايران نبود و از سرزمينهاى ديگر بيخ و ريشه گرفته و آب خورده و به خاك ايران كشيده شده است ، ولى بايد به اين حقيقت اذعان و اعتراف كرد كه در آب و هواى پاك و تابناك آريائى ، بالا كرده و به شاخ و و برگ نشسته و گل و بار آورده و چند شاه ميوهء لذيذ و جانفزا و لبگزان و گوارا ، مانند ديوان حافظ شيرازى و حديقهء سنائى غزنوى و گلشن راز شبسترى و تذكرة الاولياء عطار نيشابورى و غزليات شمس تبريزى و مثنوى مولوى بلخى و معارف بهاء ولد و اسرار التوحيد نوهء شيخ ابو سعيد ابو الخير و نور العلوم شيخ ابو الحسن خرقانى و نفحات الانس جامى و احياء العلوم غزالى داده است كه چشم و چراغ بوستان شعر و ادب و حكمت جهان است و ممكن نيست ديگر قوت زمين و خاك و لطافت آب و هوا و تابش مهر و ماه بتواند شادابتر و لذيذتر و برتر و بهتر از آنها ثمرى دهد و برى آورد . طرفهكاريهاى اين شاهكارآفرينان و ميناگريهاى اين هنرآوران ، در حد كمال قدرت خداوند بر بساط آفرينش بوده و هست و خواهد بود . عرفان به شعر و ادب غنى و فرهنگ و تمدن نامدار پارسى ، روح داد و جان بخشيد و با وى آن كرد كه با باغ كند فروردين . پس از آنكه عرفان ، در مرز زبان نغز و بامغز پارسى پاگشا شد ، شعر كه وسيلهاى براى وصف زيبائيهاى مادى و لذات حيوانى و تمنيات دنيائى و دستآويزى براى تقرب به شاهان و حاكمان و دولتمندان و متنفذان و ممرى براى كسب معيشت و تحصيل