على بن حسين واعظ كاشفى

ديباچه 9

رشحات عين الحيات ( فارسي )

وقتى ، بقهر گوى ، كه صد كوزهء نبات ، * گه‌گه ، چنان به كار نيايد ، كه حنظلى ! مر آدمى نباشد ، اگر دل نسوزدش ، * بارى كه بيند و خرى افتاده در گلى ! هرگز به پنج‌روزه حيات گذشتنى ، * خرم كسى شود ؟ مكر از مرگ غافلى ! نى كاروان برفت و تو خواهى مقيم ماند ! * ترتيب كرده‌اند ترا نيز ، محملى ! گر من سخن درشت نگويم ، تو نشنوى ! * بىجهد ، از آئينه نبرد رنگ ، صيقلى . حق‌گوى را ، زبان ملامت بود دراز ، * حق نيست آنچه گفته‌ام ؟ ار هست ، گو : بلى ! تو راست باش ، تا دگران راستى كنند ، * دانى ، كه بىسطاره نرفته است ، جدولى ! جز نيكبخت ، پند خردمند نشنود ، * اينست تربيت : كه پريشان مكن ، دلى ! تا هرچه گفته باشمت از خير ، در حضور ، * بعد از تو ، شرمسار نباشد ، به محفلى ! نوئين اعظم ، آنكه بتدبير و عقل و رأى ، * امروز ، در بسيط ندارد ، مقابلى ! عمرت دراز باد نگويم هزار سال ، * زيرا كه اهل دل نپسندند ، جاهلى ! نفست ، هميشه پيرو فرمان شرع باد ، * تا بر سرش ز عقل بدارى ، موكلى ! چنان كه اشارت رفت ، با قياس اين دو قصيده باهم كه هر دو ، از لحاظ فصاحت و بلاغت زبان پارسى ، در حد كمال و جمال و جلال است و بهتر و برترى ندارد و اتفاقا هر دو نيز ، از لحاظ وحدت موضوع ، يكسان ، يعنى در مدح پادشاه زمان سروده شده است ، مىتوان تفاوت بيان و زبان و نحوهء خطاب و عتاب و روش و سبك مدح و ثنا را دريافت و به نفوذ و رسوخ عرفان در سويداى دل و دماغ و سلطه و سيطرهء تصوف بر زبان و بيان شاعر و گوينده پى برد و معتقد و مؤمن شد كه عرفان و تصوف به تربيت فكرى و ذوقى و تعديل آمال و امانى و مهار كردن فزون‌طلبى و سركشى غرائز نفسانى و اميال حيوانى آدمى تا چه حد خدمت كرده است . اين‌گونه لهجهء روشن و صريح و شجاع و زبان‌دراز و تند و تيز و طبع حق‌گو و بىپروا و گستاخ ، تنها و تنها ، زاده و پرورده و پختهء مكتب عرفان و تصوف است كه شاگردان خود را به آزاد بودن و آزاد زيستن و آزاد مردن مىپرورد و به آنان مىآموزد :