ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )
667
معجم الأدباء ( فارسي )
در علم فرايض ( تقسيم ميراث ) و حساب سر آمد بود . جوانمرد و سودمند . به بغداد وارد شد و در آن وطن گزيد و نقل حديث كرد . با ابو فراس دوستى داشت و براى عميد ابو الفتح مظفر بن محمد بن حسين كندرى شعر مىفرستاد . از مصنفات اوست : كتاب خلق الانسان ، كه برحسب حرف معجم مرتب شده ، كتاب رجم العفريت ، كه ردّى است بر ابو العلاء معرّى و بر كتابهاى او به نام الفصول و الغايات و لزوم ما لا يلزم . . 654 - عبد الله بن سيد بطليوسى [ 1 ] بعضى گفتهاند عبد الله بن محمد بن سيد نحوى . بطليوس شهرى است در شبه جزيرهء اندلس . در علوم عربيت پيشواى زمان خود بود و در فنون مقدم بر همهء معاصران . به سال 521 در گذشت . وى در ايامى كه ابن الحاج فرمانرواى قرطبه بود در آن شهر سكونت داشت . به سبب دو بيت كه در وصف سه پسر ابن الحاج سروده بود از قرطبه گريخت و به بلنسيه رفت و در آنجا به تأليف آثار خود پرداخت و تا پايان عمر در آنجا بود . در سبب روى آوردنش به علم گويد : پدرم در روستا مردى توانگر بود . مرا مالى داد كه به شهر آيم و با آن تجارت كنم . به قرطبه آمدم و به بازار رفتم . كسى را ديدم كه در آنجا كتاب مىفروخت . من براى تجارت دويست دينار كتاب خريدم . وقتى تنها ماندم به جستجو در كتابها پرداختم و گفتم سزاوار نيست آنها را بفروشم ، بهتر است كه خود در آنها نظر كنم ولى معانى آنها را نمىدانستم . از يكى از طالبان علم پرسيدم كه امروز كدام علم رواج بيشتر دارد ؟ گفت : ادبيات . پرسيدم در اين علم مشهورترين كتاب كدام است ؟ گفت : كتاب العين خليل . نزد شيخى كه در آنجا بود به خواندن كتاب العين پرداختم تا آن را در مدت چند ماه از بر نمودم . سپس كتابى را در نحو از بر كردم و پس از چندى به علم مشهور شدم . شوق ديدار پدر و مادر مرا به بطليوس كشاند . ماجرا به پدرم گفتم . كار مرا انكار ننمود حتى از كارى كه كرده بودم شادمان گرديد و گفت : اين نعمت خداوند بود كه شوق علم را در دل تو افكند . باز مرا مالى داد و من به شهر بازگشتم و به درس مشايخ
--> [ 1 ] المختصر و بنگريد به قلائد العقيان : 708 ، الصلة : 282 ، بغية الملتمس ( رقم 892 ) ، المغرب 1 : 385 ، نفح الطيب 1 : 643 ، ازهار الرياض 3 : 101 ، انباه الرواة 1 : 141 ، ابن خلكان 3 : 96 ، سير الذهبى 19 : 532 ، الوافى 17 : 598 ، مرآة الجنان 3 : 228 ، البداية و النهاية 12 : 198 ، الديباج المذهب 1 : 441 ، بغية الوعاة : 55 ، الشذرات 4 : 64 .