ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )
660
معجم الأدباء ( فارسي )
ابو محمد برّى مىرفتم انگور خريده و در آستين نهاده بود ، با من گفتگو مىكرد و با دست با انگورها بازى مىكرد آنها مىشكستند و آب بر روى پاى او جارى بود . مرا گفت كه احساس نمىكنى باران را : گفتم : نه . گفت پس اين قطره چيست كه روى پاهاى من ريزد . نگاه كردم آب آن انگورها بود . او را خبر دادم ، شرمنده شد و به راه خود رفت . او را بر مقامات حريرى تعليقاتى است كه در آن ايرادات ابن خشّاب را جواب گفته . كارش در ديوان انشا ، تصحيح نوشتههاى دبيران و پيراستن آنها از غلط بود . جماعتى چون ابو العباس بن الحطيئه نزد او درس خواندهاند . او مردى ثقه بود و جز ولى از او علم آموخت . . 643 - عبد الله بن جعفر بن درستويه بن مرزبان [ 1 ] ابو محمد فارسى نحوى از مردم فسا و از مشاهير زمان خود . عالمى بلندآوازه بود ، صاحب تأليفات نيكو . نزد مبرّد درس خواند و يار و مصاحب او بود . با ابن قتيبة ديدار نمود و از او اخذ دانش كرد . به سال 347 در گذشت . ابو محمد درستويه گويد كه بحترى گفت : نزد مبرّد گرد آمده بوديم از هر در سخن مىگفتيم . من گفتم نپندارم كسى شعرى همانند اين شعر گفته باشد [ 2 ] : شقايق يحملن النّدى و كانّها * دموع التّصابى فى خدود الخرائد مبرّد بسيار تحسين كرد و گفت همانند آن كس نگفته است . من روى به بحترى كردم و گفتم پيش از تو سعيد بن حميد گفته است [ 3 ] : فكانّما اثر الدّموع بخدّها * طل سقيط فوق ورد ناصع همچنين ابو العباس ناشئ دوست ما نيز پيش از او گفته است [ 4 ] :
--> [ 1 ] المختصر و بنگريد به الفهرست : 68 ، طبقات الزبيدى : 116 ، تاريخ بغداد 9 : 428 ، نزهة الالبّاء : 197 ، المنتظم : 6 : 276 ، ميزان الاعتدال 2 : 400 ، الوافى 17 : 103 ، البداية و النهاية 11 : 233 ، لسان الميزان 3 : 267 ، بغية الوعاة 2 : 36 ، طبقات الداودى 1 : 223 ، الشذرات 2 : 375 ، اشارة التعيين 2 : 162 [ 2 ] حاصل معنى : قطرههاى شبنم بر گلهاى شقايق چونان سرشك عاشقانه است بر چهرهء خوبرويان . [ 3 ] حاصل معنى : اثر اشك بر چهرهاش چون قطرههاى باران است بر گلهاى تر و تازه . [ 4 ] حاصل معنى : قطرههاى سرشك بر رويش باقيماندهء قطرههاى باران است بر گل انار .