ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )
656
معجم الأدباء ( فارسي )
دانشش در همه جا پيچيده بود ، چيزى بخوانم به بغداد آمدم ولى او را مجلسى در زمان معين نبود گاه مشغول بازى شطرنج بود و گاه بر دكان عطارى در بازار نشسته بود و گاه در مجلس وزير و اكابر بود و من همواره در تعقيب او . روزى به من گفت : اى مرد تو كه اينگونه مرا تعقيب مىكنى در آزار من مىكوشى . مثل من و تو مثل مردى است از توانگران كه صاحب ثروت و صلاح بود و پسرى داشت بدكردار كه اموال پدر را در قمار تلف مىكرد . گاه لباسهايش را هم مىباخت و از مال پدر مىدزديد . روزى پدر او را گفت من از اينكه تو دست از اين عادت زشت خود بردارى مأيوس شدهام ولى به تو وصيتى مىكنم . سوگند بخور كه به وصيت من عمل كنى . اگر من مردم و تو صاحب همهء اموال من شدى و خواستى قمار كنى با حاذقترين قمار بازها قمار كن . پسر سوگند خورد كه وصيت پدر به جاى آرد . پدر مرد و پسر صاحب اموال بسيار او شد و باز هواى قمار در سرش افتاد . از اين و آن پرسيد كه حاذقترين كسان در قمار كيست ؟ گفتند : مردى است در كرخ . پسر نزد او رفت . مرد گفت : تاكنون ميان ما سابقهء دوستى نبوده چه شد كه مرا برگزيدى ؟ پسر ماجرا باز گفت . مرد گفت : مرا استادى است در واسط كه من هرچه دانم از او آموختهام او حاذقتر از من است نزد او رو . مرد به واسط رفت . كسى را ديد كه نشان فقر بر او آشكار بود . ماجراى خود بگفت . گفت : حال كه چنين شرط مىكنى بازى با تو بر من حلال نيست بايد تو را نزد استاد خود در بصره بفرستم . جوان راهى بصره شد و از او سؤال كرد . گفتند : در فلان گلخن است . جوان به گلخن رفت پيرمردى را ديد كه گلخن آتش مىكرد . جوان سلام كرد و خواست كه با او بازى كند . گلخنى گفت : صبر كن تا كارم تمام شود با تو به خانهء خود خواهم رفت . رفتند ، خانهاى ديد در نهايت فقيرانه و آلات قمار در گوشهء خانه زير پردهاى از گرد و خاك پنهان . چون نشستند و پسر ماجرا بگفت ، پير فقير گلخنى گفت : اى جوان پدرت خواسته امثال مرا كه در اين سالخوردگى گلخن مىتابم به تو بشناساند . با آنكه كسى در اين كار به مهارت من نمىرسيده . پس پند مرا بشنو و از مال پدر در اصلاح امر دنيايت سود ببر . پسر توبه كرد و بر دكان پدر نشست و حالش نيكو شد . اى مرد تو نيز همانند آن جوان هستى مرا تعقيب مىكنى و مىآزارى تا سرانجام همانند من شوى . من چه دارم ؟ آيا حشمى دارم ؟ غلام و كنيزى دارم ؟ ضياع و عقارى دارم ؟ بدان اى فرزند كه آموختن نحو بيش از آنكه زبان گفتار را اصلاح كند كارى عبث است .