ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )

57

معجم الأدباء ( فارسي )

كه نيمى از نام او نفط است . مىگويد : خدا او را به نيمى از نام او بسوزاند و نيم ديگر را فرياد او گرداند . نيم ديگر نام او ويه است به معنى واى كه در هنگام بروز سختى به فرياد مىگويند . زبيدى گويد [ 1 ] : نفطويه با آنكه در نحو از دانشى وسيع برخوردار بود و در شعر آگاهى بسيار داشت در تعليم خسّت مىورزيد . نيز گويند [ 2 ] كه او با آنكه از اعيان علما و علماى اعيان بود چندان به خود نمىپرداخت ، به گونه‌اى كه گند عرقش همگان را مىآزرد و او چارهء آن نمىكرد . روزى در مجلس حامد بن عباس ، وزير خليفه مقتدر ، وزير و ديگر حاضران از بوى گند او در رنج افتادند . وزير يكى از غلامانش را گفت كه چيزى خوش‌بوى آورد تا همگان به كار برند . بياورد و او نخست خود به كار برد ، حاضران نيز به كار بردند ولى نفطويه از به كار بردن آن سر باز زد و گفت مرا نيازى به آن نيست . حامد برآشفت و گفت كه اين همه براى آن بود كه از بوى بد تو در عذاب بوديم ، اكنون برخيز و از اين جا دور شو ، به جايى كه بوى تو مشام ما نيازارد . مىگفت [ 3 ] : در ديگر علوم چيزى نمىگويم كه در آن شريكانى دارم اما در شعر همتايى ندارم و چون من بميرم در حقيقت شعر نيز بميرد . و مىگفت : هركس بيت دشوارى از جرير نزد من آورد و من معنى آن ندانم ، بندهء او مىشوم . ابن خالويه گويد : در هنگام مرگ مرا گفت كه تو همواره همنشين من بودى و من از تو جز نيكى نديده‌ام . اكنون مرا دعا كن . سپس گفت : براى من وضو بسازيد . من دستش را گرفته بودم ، بر مسجد هشام بن خلف بزاز گذشت . گفت : اين مسجد هشام ، مقرى مردم بغداد است . به خدا سوگند كه او از من عالم‌تر نبود ولى او خدا را اطاعت كرد ، رفعت يافت و من خدا را معصيت كردم و خدا مرا پست گردانيد . در تاريخ خوارزم خواندم كه ابو سعيد حمديجى گفته است كه نفطويه گويد هرگاه به يهودى يا نصرانى سلام مىكنم و مىگويم « أطال الله بقاءك ، أدام الله سلامتك و أتمّ نعمته عليك » مرادم حكايت است يعنى جمله‌اى كه مىگويم خبريه است . و چون به مسلمان گويم به نيت دعا مىگويم يعنى

--> [ 1 ] اين عبارت در طبقات الزبيدى ديده نشد . [ 2 ] الوافى 6 : 131 - 132 . [ 3 ] روضات الجنات 1 : 145 .