ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )
51
معجم الأدباء ( فارسي )
29 - ابراهيم بن محمد بن عبد الله بن مدبّر [ 1 ] ابو اسحاق ، كاتب ، اديب ، فاضل ، شاعر و مترسّل بود و در نظم و نثر سر آمد همگان . بر ولايات بزرگ امارت يافت و به وزارت المعتمد على الله رسيد . هنگامى كه از سرّمنرأى بيرون آمد ، آهنگ مصر نمود . در سال 279 كه عهدهدار ديوان ضياع معتضد بود و در بغداد مىزيست ، در گذشت . اصل او از دستميسان بود . مدعى بود كه وى از بنى ضبّه است . برادرش احمد [ 2 ] از اجلّه كاتبان بود و از افاضل و كرام آنان . ديگر كاتبان بر منزلت او در نزد سلطان حسد بردند و سلطان را ترغيب كردند كه تا او را از بغداد دور كند ، به دمشقش بفرستد تا حكومت آنجا را بر عهده گيرد و بر تحصيل اموال آن ديار نظارت كند . ابن طولون او را به سبب كارى كه كرده بود و آن را در كتاب خود موسوم به التاريخ نوشتهام به قتل آورد . او راست [ 3 ] : يا كاشف الكرب بعد شدّته * و منزل الغيث بعد ما قنطوا لا تبل قلبى بشحط بينهم * فالموت دان إذا هم شحطوا در كتاب نظم الجمان منذرى آمده است كه عطوى شاعر گويد : به قصد ديدار ابن مدبّر رفتم . اجازت خواستم ، حاجبش مرا اجازت نداد . كاغذى برگرفتم و بر آن اين دو بيت را نوشتم [ 4 ] : أتيتك مشتاقا فلم أر جالسا * و لا ناظرا إلّا بوجه قطوب
--> [ 1 ] تاريخ طبرى ( صفحات متفرق ) و ديوان سجزى و ابن رومى . در ساير كتب ادب و بنگريد به نشوار المحاضره 1 : 270 - 273 و نيز المقفّى 1 : 309 . [ 2 ] اخبار احمد بن مدبّر در وفيات الاعيان 7 : 56 ، خطط المقريزى 1 : 314 ، المغرب ( قسم مصر ) 123 ، النجوم الزاهرة 3 : 43 . [ 3 ] المقفى 1 : 312 ؛ حاصل معنى : اى از ميانبرندهء اندوه پس از شدت گرفتنش و اى فروريزندهء باران پس از نوميد شدن مردم . دل مرا به دورى آنان مبتلا مكن كه چون دور شوند مرگ من نزديك آيد . [ 4 ] حاصل معنى : به ديدارت آمدم ولى هرچه ديدم كسانى بودند با چهرهاى عبوس چه آنكه نشسته بود يا آنكه نظارت مىكرد . گويى طلبكارى بودم كه به تقاضاى طلب خود آمده ، يا محبوبى بودم كه به قصد جدايى برخاسته بود يا رقيبى بودم كه در نزد عاشق حضور مىيافت .