ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )
49
معجم الأدباء ( فارسي )
آن هيچ برنگرفت و براى گذراندن زندگيش زنبيل و حصير مىبافت . و ديگرى هم از مردم مىپذيرفت و هم از سلطان ، او ابو اسحاق فزارى بود كه هر چه مردم به او مىدادند مىستد و به فقيران آبرومند مىداد و آن چه از سلطان مىگرفت بر مردم طرسوس انفاق مىنمود . سوم كسى بود كه از مردم مىستاند و از سلطان نمىستاند ، او عبد الله بن مبارك بود كه هر چه مردم به او مىدادند هزينهء زندگيش مىكرد . چهارم كسى بود كه از سلطان قبول مىكرد و از مردم قبول نمىكرد ، او مخلد بن حسين بود كه مىگفت : سلطان منّت نمىنهد ولى مردم منت مىنهند . ابن عساكر از اصمعى روايت مىكند [ 1 ] كه گفت كه من در نزد هارون الرشيد نشسته بودم . فضل بن ربيع داخل شد و گفت : ابو اسحاق فرازى بر در است . رشيد گفت : او را به درون آر . فزارى درآمد و سلام كرد ، رشيد گفت : سلام بر تو مباد . پرسيد : سبب چيست ؟ گفت : تو رنگ سياه را حرام كردهاى . فزارى گفت : چه كسى خليفه را چنين خبر داده ، شايد اين مرد ، و به ابو يوسف اشاره كرد ، سپس گفت : ابراهيم بر جدّ تو منصور خروج كرد . برادرم نيز با او همراه شد ، من آهنگ غزا كردم و نزد ابو حنيفه شدم و ماجرا باز گفتم . گفت : خروج كردن برادرت را از آن چه تو عزم آن دارى دوست تر دارم . و به خدا سوگند كه من سياه را تحريم نكردهام . رشيد خوشدل شد و پاسخ سلام من نيكو بداد و گفت ، بنشين ، آنگاه مسرور را فرا خواند كه سه هزار دينار به ابو اسحاق بدهد . ابو اسحاق دينارها را بگرفت و بيرون آمد ، عبد الله بن مبارك را در راه بديد . پرسيد : از كجا آمدهاى . گفت : از نزد خليفه و او اين دينارها به من داده و ندانم با آنها چه كنم . گفت : اگر چنين است آنها را انفاق كن . ابو اسحاق هنوز از بازار رافقه بيرون نيامده بود كه همه را انفاق كرد . فضائل ابو اسحاق بسيار است و ما خلاصهاى از آن را از تاريخ دمشق ابن عساكر نقل كرديم . 27 - ابراهيم بن محمد بن سعدان بن مبارك [ 2 ] از علماى نحو بود . از كسانى كه مىنوشت و تصحيح مىكرد و تحقيق مىنمود و راوى
--> [ 1 ] ابن عساكر 2 : 502 - 503 . [ 2 ] انباه الرواة 1 : 185 ، الفهرست : 87 ، بغية الوعاة 1 : 425 و در المختصر نيامده است .