ياقوت الحموي ( مترجم : آيتى )
37
معجم الأدباء ( فارسي )
كتابهاى لغت و ديوانهاى شعر را . از بغداد به واسط بازگشت . عبد الغفار مرده بود و او در جامع جاى او را گرفت و تدريس مىكرد . ابن سعيد سپس به زيديه گرايش يافت . از رافضيان و علويان در واسط اندكى بودند . ازاينرو مردم واسط از او روى گردان شدند . ابن سعيد شعر نيكو مىگفت . ابو نعيم احمد بن على مىگويد : هنگام غروب آفتاب جنازهء ابو اسحاق رفاعى را ديدم كه به گورستان مىبردند ، تنها دو تن آن را تشييع مىكردند ، من اين حكايت را به شيخ ابو الفتح بن مختار [ 1 ] نحوى باز گفتم . گفت : يكى از آن دو من بودم و يكى ابو غالب بن بشران [ 2 ] . از عجايب آنكه فرداى آن روز مردى از عوام مردم از اهل سواد كوفه مرده بود . آن مرد به دنائت موصوف بود ، در مرگ او شهر تعطيل شد و همهء مردم بر جنازهء او حاضر شدند و از ازدحام مردم دسترسى به جنازهاش دشوار بود . در اخبار النحويين الواسطيين آمده است كه او در سال 422 وفات كرده است . از اوست [ 3 ] : و أحبّة ما كنت أحسب أنّني * أبلى ببينتهم فبنت و بانوا نأت المسافة فالتّذكّر حظّهم * منّي و حظّي منهم النّسيان 12 - ابراهيم بن سفيان زيادى [ 4 ] او نسب به عبد الرحمن بن زياد بن ابيه مىرساند . نحوى و لغتشناس بود و راوى . كتاب سيبويه را در نزد سيبويه خواند ولى به پايانش نياورد . از اصمعى و ابو عبيده و امثال آنان روايت مىكرد . شعر هم مىسرود . به سال 249 وفات كرد . مردى خوشمحضر و اهل مزاح و در شناخت معايب شعر همانند اصمعى بود .
--> [ 1 ] ابو الفتح محمد بن محمد بن مختار نحوى ، متوفى به سال 474 . شرح حال او در اين كتاب در شمارهء 1103 آمده است . [ 2 ] ابن بشران ، متوفى به سال 462 . شرح حال او در ذيل شمارهء 981 آمده است . [ 3 ] حاصل معنى : بسا دوستان كه نمىپنداشتم به فراقشان مبتلا شوم ، ولى از يكديگر جدا افتاديم و از هم دور شديم . درحالىكه من از ايشان ياد مىكنم و ايشان مرا به فراموشى سپردهاند . [ 4 ] الفهرست 63 ، إنباه الرواة 1 : 166 ، الوافى 5 : 356 ، نور القبس 619 ، بغية الوعاة .