عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 83
طبقات الصوفية ( فارسي )
را به آنان ابراز كرده بود . چنان كه مىدانيم چند تن از مشايخ بزرگ صوفيه ماندهاند كه نامى از آنها در اينگونه موارد برده نشده است ؛ درحالىكه آنان نه تنها در ميان مشايخ بلكه در كتابهاى صوفيه نيز پايگاه و مقامى بلند داشتهاند . جاى دارد كه نظر و عقيدهى پير هرات را دربارهى اين گروه نيز بررسى كنيم . بايزيد بسطامى از ديد پير هرات بايزيد از اقران احمد خضرويه بلخى است و از اصحاب راى در مذهب ، اما صاحب ولايتى كه مذهب در آن ولايت گم گشته است . جد با يزيد ، سروشان ، گبرى بوده كه مسلمان شده است . معراج او از نظر پير هرات دروغى است كه ديگران براى او ساختهاند : « از آنچه برو ساختهاند يكى آنست كه وى گفت : شدم خيمه زدم برابر عرش » و چنين سخنى به اعتقاد خواجه عبد اللّه انصارى در شريعت « كفر » است و در حقيقت « بعد » و توضيح او بدينگونه است : « اين سخن در شريعت كفر است و در حقيقت بعد . مى حقيقت درست كنى به فرا ديد آوردن خويش ؟ حقيقت چيست ؟ برستن از خويش . حقيقت به نبود خود درست كن ، برابر گفتن خود كفر است » 84 . پيش از اين به هنگام بررسى نقد و نظر پير هرات دربارهى حصرى گفتيم كه ميان نظر او و پير هرات قرابتى عجيب در مورد معراج بايزيد وجود دارد . پير هرات پس از بيان نظر خويش نقدى را كه حصرى بر آن سخن بايزيد كرده است نقل مىكند كه گفت : « اگر عرش بينم ملحديم ، ور شدم خيمه زدم ، كجا شدى ؟ توحيد به دوگانگى مى درست كنى ؟ وابرسيدن مىبايد نه فرا رسيدن » 85 . خواجه نظر خويش را در مورد اين اعتقاد كه مىپنداشتند بايزيد سيد يا خاتم عارفان است به صراحت بيان كرده است . چنين كسى ابو سعيد خراز است نه بايزيد و نه ديگرى . در ذكر احوال بايزيد نيز سيد عارفان بودن او را به صورتى ديگر از زبان جريرى رد مىكند و با نقل آنچه كه بو بكر داشگر و اسحاق حافظ از گفتهى بو معشر