عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 80
طبقات الصوفية ( فارسي )
شد كه خواجه عبد اللّه گفت : « كس را احوال وى ( ابو العباس قصاب آملى ) چنان معلوم نيست كه مرا » 69 آيا از اين اشتياق شديد و اطلاع دقيق براى ديدار و بر احوال ابو العباس قصاب آملى مىتوان چنين نتيجه گرفت كه مراد پير هرات از قصاب ، ابو العباس قصاب آملى بوده است ؟ ازسوىديگر محمد قصاب دامغانى كسى است كه بارها در هرات با خواجه عبد اللّه انصارى در خانقاه شيخ عمو ديدار و صحبت داشته است و شايد در ايامى كه عبد اللّه خردسال بود مدتها در هرات اقامت داشت و از آنجا كه شاگرد قصاب آملى بود دقيقترين اطلاعات را دربارهى پير خويش در اختيار عبد اللّه مىگذاشت . محمد قصاب دامغانى كسى بود كه پير هرات پس از ديدار با او در دامغان و با خرقانى در خرقان ، در مقايسهى او و خرقانى گفت : مرا به چشم و دل محمد قصاب بزرگ نمودند اما خرقانى مرا بشناخت . و بعدها هنگامى كه با مريدان خويش از خرقانى و محمد قصاب سخن مىگفت چنين گفت : « ار خرقانى برجاايد و محمد قصاب ، من شما را به محمد فرستاديد نه به خرقانى كه وى شما را سودتر داريد از خرقانى يعنى خرقانى منتهى بود . مريد از وى بهره كم يافتى مگر منتهى ، و وى ( محمد قصاب ) مريدان را به بود » 70 . آيا اين سخن او كه با توجه به سودمندى هريك از خرقانى و محمد قصاب بيان شده است يادآور سالهائى نيست كه با محمد قصاب در خانقاه شيخ عمو ديدار و گفتگو داشت ؟ به اين ترتيب آيا مىتوان گفت مراد او از قصاب ، محمد قصاب بوده است ؟ جز اين دو قصاب از قصاب ديگرى نيز در طبقات الصوفية سخن رفته است كه جنيد او را پير خود مىخواند 71 نام وى محمد بن على القصاب است . اين قصاب نيز مورد توجه خواجه عبد اللّه بوده است و خواجه تفسيرى جالب و مفصل بر تعريف او از تصوف كه در پاسخ به سؤال جنيد گفته بود ، آورده است 72 . شيخ ابو العباس قصاب آملى به نعوتى در طبقات الصوفية ستوده شده است كه با هيچيك از دو قصاب ديگر قابل قياس نيست : امام اين كار ، يگانه ، قبله و غوث