عبد الله الأنصاري الهروي

مقدمه 78

طبقات الصوفية ( فارسي )

نصرآبادى خواجه عبد اللّه از وى با القاب شيخ اهل اشارت و حقايق و لسان تصوف در وقت خويش ياد مىكند . نصرآبادى شاگرد ابراهيم شيبانى بود و از مشايخ شبلى و واسطى را ديده و با بو على رودبارى و مرتعش و بو بكر طاهر ابهرى و ديگر مشايخ نيشابور صحبت داشته است و به انواع علوم عالم بوده است 62 . پير هرات جمله‌اى دارد در نقد حال خويش با مقايسه سه تن از مشايخ كه يكى از آنها نصرآبادى است : « شيخ الاسلام گفت : از آن كس است كه فرومىنگرم و كسى كه فازو مىنگرم و كسى كه برو مىنگرم . فرو يحيى معاذ رازى مىنگرم و فرا نصرآبادى مىنگرم . و بر واسطى مىنگرم . پس از آن گفت آنچه گفت » 63 . همان اندازه كه ميان فرو ، فرا و بر تفاوت است ميان خواجه عبد اللّه انصارى و نصرآبادى تفاوت است . سيروانى كهين او شاگرد سيروانى مهين بود و مصاحب خواص در مصر ، در مكه مجاور بوده و همان‌جا درگذشته است . بو بكر موازينى و جنيد و شبلى و ابو الخير تيناتى و كتانى و بو على كاتب و بو بكر مصرى را ديده بود . خواجه او را شيخ حرم در وقت خويش مىخواند و يگانه بىنظير در روزگار خويش . صد و بيست و چهار سال عمر وى بود و در آخر عمر مقعد شده بود ولى به هنگام نماز و سماع بر پاى مىخاست 64 . شيخ عمو و شيخ عباس او را ديده بودند و به اين ديدار فخر مىكردند . پير هرات فخر آنان را چنين تفسير كرده است : « و چه كردندى كه نكردى فخر ؟ و سزيد كه لاف ايشان فرض بود بدان پير » 65 اين او بود كه به مريدان خويش وصيت كرد كه : گر پاى داريد به خراسان شيد به زيارت كسى كش ما دوست » 66 از زبان او سخنانى از جنيد و مرتعش در طبقات نقل شده است و سخنان خود او در تصوف و احوال صوفيان نقل و تفسير شده است كه نشان‌دهنده‌ى حال و مقام خود او و حرمتش نزد