عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 60
طبقات الصوفية ( فارسي )
و زنجير به بلخ رسيد شنيد كه مردمان بلخ بر بامها برآمدهاند تا او را سنگباران كنند . پير هرات علت بند و زنجير شدن پاى خويش را چنين بيان كرده است « . . . در همه راه با خود انديشه همىكردم كه به همه حال بر اين پاى من ترك ادبى رفته است چون در ميان شهر رسيدم گفتند مردمان سنگ بر بام آوردهاند تا در تو اندازند ، اندرين ساعت مرا كشف افتاد كه روزى سجادهى شيخ ( ابو الحسن خرقانى ) بازمىانداختم ، سر پاى من بدانجا باز آمد . در حال ديدم كه دستهاى ايشان همچنان بماند و سنگ نتوانستند انداخت » 106 قيد « روزى » نشان مىدهد كه بايد خواجه عبد اللّه انصارى حد اقل چند روز در خدمت خرقانى بوده باشد . همچنين شنيدن « الهمد » به جاى « الحمد » از خرقانى و نقل سخنان بسيارى از خرقانى درباره مسائل و موضوعات اساسى و مهم عرفان و تصوف در طبقات الصوفية و حد اقل نقل يك داستان براى خواجه كه آن هم در طبقات آمده است 107 نيز بر توقف زمان بيشتر شيخ انصارى در خانقاه شيخ ابو الحسن خرقانى دلالت مىكند ؛ و تازه اينها مسائلى است كه به سبب نقل آنها در طبقات الصوفية از آن آگاهى داريم ور نه تعيين دقيق آنچه كه خرقانى به عبد اللّه گفته است دشوار بل ناممكن است . از همهى اينها كه بگذريم پذيرفتن يك ساعت براى ديدار كسى كه آنهمه تأثير در عبد اللّه به جاى گذاشت كه تنها او را در تصوف و حقيقت پير خويش بخواند و با ديدار او سخنان بسيار و مشايخ فراوان شنيده و ديده ، او را تمام شود ، نادرست بهنظر مىآيد . كسى كه اعتراف مىكند اراده و قدرت نهانى او را به جاى زيارت كعبه به زيارت خرقانى كشانيده است و در حقيقت غرض از آن رنج و سفر ديدار خرقانى بوده است چگونه پس از رسيدن به خرقانى به ديدار يكساعته او بسنده مىكند ؟ به احتمال زياد قيد « يك ساعت » براى اين ديدار بر سبيل مبالغه و نمودن كرامات اين دو پير آمده است . خرقانى پيرى منتهى بود . پير هرات هنگامى كه با مريدان خويش از ابو العباس قصاب آملى و شاگرد و مريد او محمد قصاب ، سخن مىگفت در مقايسهء خرقانى و