عبد الله الأنصاري الهروي

مقدمه 43

طبقات الصوفية ( فارسي )

با ذكر كلمه « القصه » از آن گذشته است ، بىخبر مانده‌ايم . احتمال آنكه اين لقب به وى به سبب خدماتش به مشايخ داده شده باشد بسيار است . چنان كه گفتيم وجود خواجه عبد اللّه در خانقاه شيخ عمو و ارتباطش با او از جهات مختلف براى پير هرات سودمند بود . يكى ازين سودمنديها مجموعه اطلاعات با ارزشى بود كه وى از مشايخ داشت و پير هرات بخشى از آن را در طبقات الصوفية منعكس كرده است : شيخ عمو با ابو العباس نسائى در مكه ديدار كرده و برخى از اقوال او را براى پير هرات نقل كرده است 6 . همچنين حكايتى از زبان او دربارهء اشراف دو كودك بر شيخ بوالحسن مزين در طبقات الصوفية نقل شده است كه خواجه عبد اللّه ترديد خويش را از انتساب اين حكايت به بوالحسن مزين پنهان نكرده و گفته است « پندارم كه اين حكايت كسى ديگر را بوده ، عمو مزين را گفت » 7 . همچنين وى به هنگام توقف در مكه شيخ بو الخير حبشى را ديده بود و داستانى را كه عمو خود شاهد آن بوده است دربارهء وى نقل كرده است 8 . اين ديدار از آن مقدار اهميت برخوردار بوده است كه شيخ عمو و عباس بدان فخر مىكرده‌اند 9 . شيخ عمو سيروانى كهين را ديده بود و اين اوست كه سخن معروف سيروانى را دربارهء زيارت پيران خراسان نقل مىكند 10 . بو بكر مفيد را نيز ديده بود 11 . در سال 370 شيخ عمو به بخارا رفت و با بو بكر پاليزوان ديدار و صحبت كرد و هنگامى كه بر سر خوان او نشسته بود بو بكر پاليزوان با وى از جنيد سخن گفت 12 . عمو قصد زيارت و ديدار حصرى را نيز داشت ؛ ولى هنگامى كه از سفر حج بازمىگشت خبر مرگ او را شنيد 13 . و آن‌طور كه از سخنان پير هرات برمىآيد شيخ عمو يك‌بار به سبب سخنى كه بو بكر فراء به وى گفت ، فسخ عزيمت سفر قبله كرد . تأثير بو بكر فرا در وى بدان پايه بود كه گفت : « ار من بو بكر فراء نديدمى ، من صوفى نبودمى » 14 وى ابو بكر سوسى صوفى را نيز ديده بود 15 . داستان محمد طبرانى كه در آغاز مطرب بود و پس از سماع در مجلس ابو بكر صوفى توبه كرد و كارش بدانجا رسيد كه پس ابو بكر سوسى صوفى او را به پيرى