عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 24
طبقات الصوفية ( فارسي )
آراى اصحاب مذاهب و مفسران و شأن نزول آيات درين بخش گرد آمده است كه در قياس با نوبت اول و سوم مفصلتر است . در نوبت سوم تفسير همان آيات بر مبناى طريقت صورت گرفته است . سخنان مشايخ صوفيه و تفسيرهاى آنان از آيات قرآن و داستانهايشان درين بخش گنجانده شده است و به مناسبت اشعار فارسى و تازى در آن نقل شده است . بخشى از مناجاتهاى او نيز درين قسمت آمده است . سياق سخن در بيشتر قسمتهاى اين بخش مسجع و موزون است . آيا مىتوان نوبت اولى اين تفسير را با آن دورهء يكساله و نوبت ثانيه و ثالثه را به دورههاى بعد منطبق كرد ؟ ظاهرا چنين انطباقى وجود دارد و ممكن است تنظيم كتاب به صورتى كه اكنون در دست است تلاش مريد و شاگرد او ابو الفضل رشيد الدّين ميبدى باشد . بخش سوم يا نوبت ثالثه از نظر بيان مطالب و محتويات به طرز شگفتىانگيزى با طبقات الصوفية مشابهت دارد و اين مشابهت در مطالب مشترك ( احوال و اقوال مشايخ ، نقل اشعار ، مناجاتها و سخنان پير طريقت ) بدان پايه است كه از آن به جاى نسخهاى از طبقات الصوفية در تصحيح متن اين كتاب مىتوان بهره برد . سالهاى نخست زندگى خواجه عبد اللّه با وجود پدر و مراقبتهاى او در كمال فراغت از كموبيش دنيائى ، در كسب فضيلت و علم سپرى مىشد ولى يك روز ناگهان پدر كه هميشه دل در گرو ايام فراغت جوانى و وقت خوشى كه در صحبت شريف حمزهء عقيلى و ياران ديگر در بلخ داشت ، سبحانك اللهم گويان دكانى را كه وسيله معاش او و خانوادهاش بود فروگذاشت و به بلخ شتافت . تاريخ دقيق بازگشت او به بلخ روشن نيست و چنان كه از اين عبارت برمىآيد « من خرد بودم هنوز كه پدر من دست از دنيا بداشت و دنيا همه بپاشيد و ما را در رنج افكند . . . و ابتداى درويشى و سختى ما از آن وقت بود » ( 58 ) بايد در سنين كودكى عبد اللّه بوده باشد ، اما چه سنى به درستى نمىدانيم . پس از پدر ، شيخ عمو و امام يحيى عمار نه تنها امور تعليم و ارشاد او را برعهده داشتند بلكه به مسائل مادى زندگى او نيز رسيدگى مىكردند . در دورههاى پس ازين چنان كه از اشارات منابع و مآخذ برمىآيد با