عبد الله الأنصاري الهروي
مقدمه 21
طبقات الصوفية ( فارسي )
ماوراءالنّهر رانده شدند . اندكى پس از آن فرمانى ديگر مبنى بر تبعيد او و همراهانش به مرو رسيد ؛ و با فرمان سوم تبعيد او به بلخ نافذ گشت . در اين سفر ياران ، مريدان و هواخواهان پير هرات او را در محفهاى بر دوش خويش ، تا بلخ بردند . مردمان بلخ كه نيز در اعتقاد با پير هرات مخالف بودند براى سنگباران او بر بام خانههاى خويش آماده شده بودند ولى فرزند نظام الملك آنان را از سنگسار كردن عالمى بر حذر داشت ، و از شيخ الاسلام درخواست تا مردم را پند گويد . شيخ الاسلام آيتى از كلام اللّه برايشان خواند و بر كسانى كه به مفهوم و معنى آن آيت اعتقاد نداشتند لعنت كرد ؛ و از مردم خواست تا آمين بگويند و همه آمين گفتند . در اين ميان فرمانى ديگر رسيد كه شيخ الاسلام به مرو عزيمت كند و فرمان بعدى را منتظر باشد . پس از آن اجازهء بازگشت او به هرات داده شد . در مرو امام ابو محمد حسين بن مسعود بغوى فراپذيرهى او آمد و به او گفت : خداوند همه فضائل را در تو جمع آورده است و يك فضيلت مانده بود و آن هجرت از وطن بود و ارادهء خداوند بدان قرار گرفت تا در پيروى از رسول ( ص ) آن را نيز به تو ارزانى دارد 49 . ابن رجب در ذيل طبقات الحنابلة مىگويد : چون خبر تبعيد شيخ الاسلام از هرات به گوش شيخ معمر لنبانى رسيد به نزد نظام الملك شتافت و از وى درخواست تا شيخ را به هرات بازگرداند - در اين مدت هرات و پوشنگ آرامش خود را باز يافته بود - نظام الملك با قبول منت از اكرامى كه شيخ معمر لبنانى با آمدن خود به وى ارزانى داشته بود دستور بازگشت شيخ الاسلام را صادر كرد 50 و شيخ - الاسلام روز چهار شنبه دهم محرم سال 480 به هرات بازگشت 51 . در تمام منابع و مآخذ بر مخالفتهاى سخت خواجه عبد اللّه انصارى با مبتدعان ، متكلمان و اصحاب راى و بر پاى داشتن سنت و بىباكى و تعصب فوقالعادهاى او در اين كار و نترسيدنش از سلطان و وزير در اقامه دين و سنت تأكيد شده است 52 و حتى در چهار مقاله نظامى عروضى نيز از اين تعصب او سخن رفته است 53 . استاد