صاعد الأندلسي
109
التعريف بطبقات الأمم
كه فقط ابن جلجل سازندهء تمامى حكايتى بوده است كه ظاهرا آن را از خبري احتمالا صحيح ، مبنى بر اينكه حنين متن اصلى كتاب العين خليل را به بغداد براي نخستين بار وارد كرده است ، ساخته وپرداخته « 1 » والبتة اين قسمت أخير خيلى امكان وقوع هم دارد ، زيرا بغداد در زمان حيات خليل تازه پايهريزى شده ومطمئنّا هنوز در بدو شروع وتأسيس ، ساكنانى كه چندان اشتياقى به يادگيرى مفاهيم زبان عربى از خود نشان دهند ، نداشته است ؛ امّا بعدا ودر زمان حنين اين احتياج پيدا شده است . از اينكه شيخو وبلاشر هر دو از كنار اين همه مسائل مهمّ وحسّاس ، با بىاعتنايى گذر كردهاند وهيچ بدانها توجّه نكردهاند ، شايد بتوان صرفنظر كرد ، امّا بدون شك از اينكه شيخو به جاى سال 170 هجرى كه در متن نسخهء خطّى مورد استناد وى هم به صورت صحيح آمده ، وى 270 هجرى را براي سال فوت خليل گذارده وبه علاوة در داخل پرانتز هم 883 م را بهطور واضح به عنوان تاريخ ميلادي معادل آن ، بر متن افزوده است ، به هيچ وجه نمىتوان صرفنظر كرد ؛ زيرا أو با اين كار خود ، اوّلا سال فوت خليل را حتّى 100 سال بعد از فوت حنين قرار داده ! وثانيا انتقاد ارزشمند وگرانبهاى قاضى صاعد بر مطلب ابن جلجل را بىمعنى ساخته است ! واين هر دو امر از بلاشر نيز به تبعيت از شيخو سر زده است ؛ آيا باز هم مىتوان صرفنظر كرد ؟ در اينجا ناگفته نبايد گذارد كه قفطى « 2 » نيز همچون ابن أبي اصيبعه بدين امر توجّه نكرده است وبهنظر مىرسد كه بروكلمان هم « 3 » اين اشتباه را از وى گرفته وحتّى در چاپ دوم كتاب خود نيز عينا تكرار كرده وتوجّه نكرده كه قاضى صاعد در حدود 1000 سال پيش ، اشتباه ابن جلجل را پژوهيده وبه نقد وردّ وتصحيح آن پرداخته است . 8 . اشكال ديگرى كه در چاپ شيخو به چشم مىخورد ، نقل غلط حديث مشهور نبوي ( ص ) : « زويت لي الأرض . . . » است ، كه وى آن را به شكل الفاظى بىمعنى در
--> ( 1 ) . پلسنر ، 215 . ( 2 ) . نك : ص 171 . ( 3 ) . 366 / 1 , S'LAG