السلمي ( مترجم : حسيني )

41

ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي )

سلام داد روى به من كرد و گفت : اى ابراهيم ! وعده ما در بهشت است نه اينجا . ابراهيم گفت از زيركى او به تعجب ماندم و گفتم : چرا گوسفندان را اين‌گونه در كنار گرگ‌ها رها كرده‌اى ؟ گفت : آن‌ها را به آفريننده‌شان واگذاشته‌ام و سپس روى برگرداند و اين ابيات را خواند : قلوب العارفين لها عيون * ترى ما لا يراه الناظرينا و ألسنه بسرّ قد تناجى * تغيب عن الكرام الكاتبينا و أجنحة تطير به غير ريش * إلى ملكوت رب العالمينا يسقيها العزيز شراب صدق * و تشرب من كئوس العارفينا " دل‌هاى عارفان را چشم‌هايى است كه مىبيند آنچه را ديگر نگرندگان نمىبينند . آنان را زبان‌هايى است كه اسرار الهى را نجوا مىكنند و از كرام الكاتبين حكايت مىكنند ، و بال‌هايى است كه با آن بدون پر به پرواز مىآيند و به‌سوى ملكوت پروردگار جهانيان حركت مىكنند و خداى عزيز از شراب صدق در جام‌هاى عارفان به قلب‌هاى ايشان مىنوشاند . " ( ابو القاسم نيشابورى ، 1987 ، 29 ) همين حكايت را با تغييراتى ابن جوزى نقل مىكند . مطابق روايت ابن جوزى شخص خواب بيننده عبد الواحد بن زيد است نه ابراهيم ادهم و اشعارى كه نقل مىشود چنين است : يا واعظا قام لاحتساب * يزجر قوما عن الذنوب تنهى و أنت السقيم حقّا * هذا من المنكر العجيب لو كنت أصلحت قبل هذا * عيبك أو تبت من قريب كان لما قلت يا حبيبى * موقع صدق من القلوب تنهى عن الغىّ و التّمادى * و أنت فى النّهى كالمريب " اى واعظى كه براى حساب حال خلق قيام كرده‌اى و مردم را از گناهان