غلامحسين رضانژاد
623
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى
چيزى جز نفس رحمت نخواهد بود ، وراحم حقيقي همان رحمت است كه موجب حكم بردارندهاش براحم بودن ميباشد ؛ اگرچه راحم در مفهوم غير از رحمت است . نكتهء مهمتر اينكه : نسبت رحمت بوجود آمده در مرحومى معيّن ، نه از بابت اينستكه آن مرحوم مورد رحمت الهى قرار گيرد ؛ زيرا اگر مراد از رحمت مزبور ، رحمت رحماني باشد كه مرحوم بسبب آن موجود شده وصرف مرحوميّت أو عين موجود شدن اوست ؛ واگر بصفتي از صفات كمالى دست يافته باشد كه چنين امرى برحسب اقتضاى عين ثابت وى بوده ومرحوم برحمت رحيمى گشته است ؛ پس ، نسبت رحمت در مرحوم براي مشمول رحمت واقع شدن أو نيست ؛ بلكه مراد آنستكه آن مرحوم ، قيام برحمت كرده وراحم گردد ؛ مانند اينكه در نبىّ وولىّ برحمت واسعهء رحماني ورحيمى خود موجب ظهور خوارق عادات از قبيل معجزات وكرامات گرديده ، واگر فىالمثل بصورت خلق وابداع در مرحومى ظهور كند ؛ آن مرحوم خود نيز بمظهريّت تامّهء ايندو صفت رسيده ، ومبادرت بخلق وابداع مينمايد ، مانند زنده كردن أموات وخلق طير وشفاى كور مادرزاد در عيسى - على نبيّنا وآله وعليه السّلام - بنابراين ، ايجاد رحمت در عيسى نه از براي تحقّق مرحوميّت در آنحضرت بود ؛ بلكه براي حصول راحم بودن اوست ، وچون رحمت الهى مبدء جميع صفات فعلى است كه وجود أعيان بدان موجود ميگردد ؛ پس هر مرحومى در مرتبهء راحم نيز قرار گرفته ومراد از تعلّق رحمت بدو همين راحم گرديدن است ؛ وگرنه هيچ مرحومى جز بتعلّق رحمت ايجادى رحماني ورحيمى موجود نگردد ؛ مگر براي راحم شدن كه موجوديّت أو بنفس مرحوم بودنش حاصل است ، وحضرت حقّ - سبحانه وتعالى - كه موجب رحمت وجود وايجادى جميع أشياء وأعيان أمرى وخلقي بوده وهمه از رحمت واسعهء أو موجود شدهاند ؛ برحمتي عين ذاتش راحم است ونه زائد بر ذات ، وذات أو نيز قديم غيرزمانى يا ذاتي بوده وهرگز محلّ حوادث نخواهد بود ؛ وهرحالّ ومحلّى مركّب بوده ودر تركيب نيازمند به اجزاء ميباشد ؛ وغنىّ بالذّات از اينگونه نسبتها بدور وبركنار است ؛ ولذا رحمت عين ذات حقّ بوده وزائد بر أو نيست . بنابراين ، ذات أو محلّى نيست تا صفت رحمت در أو حلول كند ؛ يعنى خداوند را ذاتي بدون رحمت باشد وسپس رحمت در أو حلول نموده ومتّصف برحمت گردد ؛ زيرا اين معنى مستلزم فقر ذاتي حضرت حقّ است كه با حلول رحمت در أو مستغنى شده