غلامحسين رضانژاد

607

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى

گردانيد ؛ چنانكه در كرائم قرآني نازل است : « وَمِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ » وبالأخره بايد دانستكه ذات الهى موصوف بصفت رحمت بوده واقتضاى آن اوّلا رحمت وجودي است وچون ايجاد فرع بر وجود ميباشد ، ثانيا رحمت حقّ بر جميع لوازم وأحكام وشؤون أعيان علمي شامل آمده وكلّيهء حقايق خارجي را فرا ميگيرد ؛ ويكى از موارد رحمت خاصّه ، وجود أنبياء وأولياء اللّه وارسال رسل وسفراى الهى است ؛ چنانكه در آيهء : « وَمِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَرَحْمَةً » * يعنى پيش از رسول أكرم ( ص ) موسى بر مردم ، امام وپيشوا ورهنما بود ، ودر حقّ پيامبر أكرم ( ص ) نازل است : « وَما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ » وآيات رحمت مطلقهء رحماني وخاصّهء رحيمى در قرآن كريم بسيار است ، كه در فصلى جداگانه بذكر وتحقيق در آنها پرداخته خواهد آمد ؛ وخداوند تعالى باعتبار جمعيّت أسمائي از حضرت الوهيّت ، باسم رحمان ظاهر است ووجود همهء موجودات عيني از آن استفاضه ميكنند واين رحمت به امتنانى موسوم بوده واقتضاى نعمت‌هاى سابق از عين خارجي را دارد ، وعالم همه از رحمت أو موجود است ؛ امّا رحمت الهى باعتبار اعطاء فيض كمالى بوجودات خاصّه ومقيّده ، به رحيم ناميده شده وبهمين دليل افاضهء رحمت وجودي ، امرى نسبى است كه أمور عدمي ، مانند فقر وغضب ومرض وموت هم داراى شائبه‌اى از وجودند وبهمين مقدار نيز معاني ومصاديق مزبور ، مرحوم برحمتند وگرنه از همان وجود نسبى هم بهره‌مند نبودند ؛ ومراد از جملهء « والشّر ليس إليك » اينستكه شرّ عبارت از عدم الخير بوده ودر ايجاد نيازمند بعلّت وفاعلى نميباشد ؛ وسبب آن عدم قابليّت محلّ است در پذيرفتن رحمت ؛ بعلاوة شرور أموري عدمي بوده ودائمي واكثرى نخواهند بود ولذا نسبى واعتباريند ؛ پس مجعول ذاتي نميباشند ، وچون شرور عارضى محسوبند وهر ما بالعرضي بناچار بما بالذّات راجع است ؛ بهمين دليل مآل آنها بخير ووجود ميباشد . بارى ، چون براي هر عيني از أعيان ثابته ويا أسمائي كه در حضرت علم وبفيض أقدس آشكارند ؛ وجودي در خارج وعالم عين بفيض مقدّس ميباشد كه مطابق باوجود علمي است ؛ وآن وجود علمي ، وجودي عيني در خارج از علم حقتعالى ميطلبد ؛ بنابراين ، وجود عيني طبق وجود علمي تحقّق يافته ورحمت وجودي خداوند هر عيني از أعيان را برحسب مقتضيات واستعداد وقابليّت آن فراگرفته وعامّ الشّمول است ؛ زيرا حضرت حقتعالى را أسمائي بيشمار ولا يتناهى است ؛ وهر اسمى مربّى عيني از أعيان