غلامحسين رضانژاد
598
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى
آمده ومتحقّق بقرآن ، عين اسم الرّحمن گرديده وكسى در جامعيّت ، فراتر از أو نيست ؛ وفحواى « الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ » يعنى همين ، كه هر مرتبهء آن فراخور حال وشايستهء مقام ومرتبت سالكى است كه از علم اليقين آغاز بحركت إلى اللّه كرده واز عين اليقين هم گذشته ودر سير صعودى واستكمالى خود بمرتبهء حقّ اليقين نائل آمده است ؛ ودر تمثيل همانند كسى است كه دودى را از پشت ديوار يا راهى بس دور مىبيند وعلم بوجود آتش پيدا ميكند ؛ آنگاه بدين علم اكتفاء نكرده ونزديك آتش ميرود وبچشم خود آنرا مىنگرد وبعين اليقين ميرسد ؛ وسپس بدين مقدار از علم نيز خرسند نشده وبراي مزيد اطمينان واز باب فرمودهء خليل الرّحمان - على نبيّنا وآله وعليه السّلام - وبمفادّ كريمهء : لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي دست در آتش ميبرد وچون دستش سوخت به آخرين مرتبهء حقّ اليقين مستقرّ ميگردد ؛ وفوق اين مرتبه ، براي كسى جز حضرت رسول أكرم - صلوات اللّه وسلامه عليه وعلى آله الطّاهرين - ميسّر نيست ؛ كه عرفاى شامخ وحكماى راسخ ، از آن بمرتبهء اعلاى « ثلج اليقين » ويا باصطلاحى مناسبتر « برد اليقين » تعبير كردهاند ؛ وپيامبر أكرم ( ص ) در مقام أو أدنى كه أقرب از قاب قوسين است ؛ تا بدان مرتبه از تقرّب نائل آمد كه فرمود : « وجدت برد أنامله على كتفي ، وأحسّ برده بين ثدييى » ولذا بمرتبهء « برد اليقين » مصطلح وموسوم گرديده است ، واينكه در حديث گفتهاند : « إقرء وارق » يعنى همينكه قرائت ، مقدمهء ارتقاء بمراتب كمال است ، وتكرار آن موجب تجدّد وكمالى بيش از پيش ميباشد ؛ وبهمين دليل تجدّد در أمثال است كه ارتقاء از فرود بفراز واز فرش بعرش محقّق گرديده وهمين بسم اللّه با دو اسم رحمان ورحيم ، در هر سوره وموردى ، داراى معنى ومفهومي خاصّ آن ميباشد كه در موارد وسورههاى ديگر ، تكرار نميشود ؛ چنانكه در تفسير بسملة ودر محلّ مناسب خود بتحقيق پيوست . بعضي از متكلّمان رحمت را مانند فلاسفه صفتي ذاتي دانند وآنرا به ارادهء رساندن خير ودفع شرّ تعبير كردهاند ؛ ودر اينصورت حضرت حقّ را در أزل رحمان ورحيم شناخته وبرخى هم رحمت را صفت فعل دانسته وآنرا برساندن خير ودفع شرّ تعبير نموده وبيشتر أهل سنّت بر اين عقيدهاند ؛ وگويند : « إنّ الرّحيم هو الّذى يفعل الرّحمة ويوصل النّعمة » بنابراين ، آنچه براي خلائق حاصل آيد ، از صفات وافعال خداوند تعالى است وجز بايجاد وتكوين حقّ امكانپذير نيست ، وبهمين معنى است آنچه شيخ أبو بكر واسطى گويد : « لا أعبد ربّا ترضيه طاعتي وتسخطه معصيتي » يعنى من پروردگارى را