غلامحسين رضانژاد

40

تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى

بتحقيق عرفانى برد اليقين ، بمعرفت الهى نائل آمده وبقول سحابى استرآبادي قائل شود كه : هر چيز بجز خداى ، نامى چند است * نامى چند است وبهر عامي چند است تكليف نماز وحجّ وهر امر كه هست * جوشى ، ز پى پختن خامى چند است اينكه در قرآن حكيم نازل است « هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ » نه بدين معنى است كه أو را اوّل وآخر وظاهر وباطني است ؛ بلكه مراد اينستكه أو اوّل وآخر وظاهر وباطن هرچيز بوده وحال اينكه اوليّت أو عين آخريّت است وآخريّت أو نيز عين اوليّت بوده وظاهر وباطن بودن حضرت حقتعالى نيز از همين مقولة ميباشد ؛ زيرا در عين ظهور باطن ودر عين بطون ظاهر است وبقول حكيم فحل وشاعر عارف وفيلسوف ورع وجامع ، ملّا هادي سبزوارى - عليه شآبيب الرّحمة من اللّه الباري - در منظومهء حكمتش : يا من هو اختفى لفرط نوره * الظّاهر الباطن في ظهوره بنور وجهه استنار كلّ شيئى * وعند نور وجهه ، سواه فيئى شاعرى عارف وعارفي وارف ، بزبان عربى ، مضمون اين بيت فارسي را كه أهل شهودي سروده است : حجاب روى تو ، هم روى تست در همه‌حال * نهاني از همه عالَم ، ز بسكه پيدايى چنين بيان كرده وشايد معنى ومضمون توحيدي بيشترى را از شاعر فارسىگو در يك بيت آورده وگويد : خفيت دقايق فضلها لجلالها * والشّمس من فرط الضّياء لا ترى بارى ، مفسّر عالم وحكيم وعارف ، آنگاه كه حقّ را بتوحيدى شايستهء ذات أو شناخت ، وبه اوّل بودن حقّ در بود ونمود قائل ونائل گرديد ؛ سپس به آخر بودنش كه حقيقت معاد ويوم الدّين ومحشر ورستاخيز است ؛ پى برده وخواهد شناخت كه معاد وواقعيّت عود أجسام ونفوس وأرواح ، اعمّ از مرسل ومجرّد تا طبيعي ومادّى عنصرى چيست ؟ ؛ وبعد از معرفت بمبدء ومعاد ، خواهد دانست كه در بين ايندو ، مجموعه‌اى از قوانين واحكام الهى براي نيل بسعادت عظمى وجود دارد ، كه بايد بوسيلهء انساني كامل ومكمّل وراه رفته‌اى بمنزل حقيقي رسيده ، بمردمان ابلاغ گردد ؛ تا جميع آدميان نيز طبق